<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
















































































<channel>
<title>Radio Zamaneh</title>
<link>http://radiozamaaneh.com/</link>
<copyright>Copyright2008</copyright>
<itunes:subtitle>A radio that learns from blogs</itunes:subtitle>
<itunes:author>Radio Zamaneh</itunes:author>
<itunes:summary>Zamaneh is a radio channel operating in Netherlands and broadcast via the Internet , shortwave radio and digital satellite.</itunes:summary>
<itunes:owner>
<itunes:name>Radio Zamaneh</itunes:name>
<itunes:email>contact@radiozamaneh.com</itunes:email>
</itunes:owner>
<itunes:image href="http://radiozamaneh.com/images-new/section4_65.gif" />
<itunes:category text="International">
<itunes:category text="Persian"/>
<itunes:category text="Iran"/>
</itunes:category>
<description></description>
<language>en</language>
<lastBuildDate></lastBuildDate>
<generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
 
<item>
<title>مهرداد فلاح: پایان شاملو، حرف ژورنالیست‌هاست</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>دوم مرداد ماه، هشت سال از مرگ شاملو می‌گذرد، شاعری که یکی از تاثیرگذارترین شاعرهای ادبیات ایران در صد سال گذشته بوده. اگرچه شهرت شاملو بیشتر به خاطر شعر او‌ست، اما او در زمینه‌های مختلف فعالیت کرده. ترجمه، روزنامه‌نگاری، نویسندگی و فرهنگ‌نویسی، عرصه‌هایی است که در آن‌ها شاملو فعالیت جدی داشته است. </p>

<p>او جدای از تاثیرگذاری ادبی به خاطر اظهارات متفاوتش درباره شاهنامه فردوسی، اشعار حافظ و موسیقی سنتی، جنجال‌آفرین شد. با این حال شاملو در ایرانِ چند دهه‌ی اخیر، فراتر از یک نام ادبی، به عنوان صدای نمادین اعتراضات سیاسی و اجتماعی شناخته شده است.</p>

<p>وقتی خواستم به مناسبت هشتمین سالمرگ شاملو برنامه‌ای بسازم در تماسی که با تعداد زیادی از چهره‌های ادبی و نزدیکان او داشتم، همه‌ی آن‌ها گفتند که درباره شاملو همه‌ی گفتنی‌ها گفته شده است.</p>

<p>برای من عجیب بود که چطور در اروپا برای شاعری که مثلاً ۴۰۰ سال پیش زندگی می‌کرده، هنوز کنفرانس می‌گذارند و آثار او را بررسی می‌کنند، اما در ایران فقط هشت سال بعد از مرگ یکی از مهم‌ترین شاعران عصر ما؛ همه به این نتیجه رسیدند که نمی‌شود حرف تازه‌ای درباره او زد. </p>

<p>درباره این مساله با پگاه احمدی، شاعر، مترجم و محقق ادبی و مهرداد فلاح، شاعر گفت و گو کردم.</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080723_Shamlou_Memorial_Program.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><strong>پگاه احمدی در این مورد می‌گوید:</strong></p>

<p>‌شاملو این ظرفیت عظیم را دارد که در زمان‌های مختلفی، حافظه‌ی ما را همراهی بکند. اما یکی از وجوه ممیز نگاه امروز با نگاه گذشته، این است که نگاه امروز هیچ چیز را مطلق نمی‌کند. </p>

<p>کسانی که معتقد هستند همه‌ی حرف‌ها درباره شاملو گفته شده عموماً برخوردهای مطلق گرایانه‌ای با پدیده‌ای به اسم شاملو دارند که طی این پنج دهه‌ی اخیر بسامد خیلی بالایی در ادبیات داشته است. </p>

<p>من معتقد هستم که باید از زوایای جدیدتر‌ و بدون تعصب‌تری درباره شعر شاملو نگاه کرد و شاید بتوان گفت که شاملو، دوگونه شعر دارد. تعدادی شعرهای سروده شده و تعدادی شعرهای ساخته شده. فکر می‌کنم خیلی هم طبیعی است. یعنی می‌توانیم این دوگونه‌ی شعری را در کارهای اکثر شاعران بزرگ سراغ بگیریم. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/PegahAhmadi.jpg' /><br/>
<small><small>پگاه احمدی/ عکس از مسعود سهیلی</small></small>


</p>

<p>شعرهای ساخته شده شاملو، درواقع در تقابل با ابرمردهایی مثل جامعه و سیاست قرار می‌گیرند و به نوعی می‌توانیم بگوییم شعر وضعیت هستند و به همین مناسبت هم کارکردهای اجتماعی ویژه‌ای پیدا می‌کنند. </p>

<p>شاملو البته این هوشمندی را داشت که این وضعیت را به شعر ناب پیوند بزند. منظورم از شعر ناب، شعری است که هیچ‌گونه تقیدی به بیرون از خودش، به بیرون از حوزه خود شعر ندارد. </p>

<p>به هرحال من تصور می‌کنم آن‌چه را که شعر شاملو را یگانه کرده و جاودان کرده، فقط محصول کارکردهای شاعرانه شعر شاملو نیست. شاید بهتر است بگویم محصول شاعرانگی او نیست. بلکه محصول توامان کاریزمای شاملو و تفاوت ماهوی شاملو با بقیه شاعران است. </p>

<p>درواقع شخصیت او به شعرش سرایت کرده و باید قبول بکنیم که ما آدم‌های متفاوت، متفاوت در دیگر گونه بودن، در اندیشه دیگرگونه داشتن و در نهراسیدن از این دیگر‌گونه بودن و آدم‌های پراتیک و عملی کم داریم. شاملو، انسانی است که پشت شعرش نایستاده، همواره بر فراز شعرش ایستاده و بالای شعرش قرار می‌گیرد. در ذهن اکثر مخاطبان همیشه اول شاملو می‌آید و بعد درواقع اتوریته شاملو به شعرش هم سرایت می‌کند. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/shaam03.JPG' /><br/>
<small><small>سنگ قبر احمد شاملو</small></small>


</p>

<p>در عین حال به گمان من دوجور وضعیت تاریخی هم داریم. یکی وضعیت در جریان، یکی وضعیت اشباع شده. شاملو این اقبال تاریخی را داشت که درواقع آغازگر یک زبان، یک دایره واژگانی و یک سنت موسیقیایی جدید در شعر فارسی باشد.</p>

<p>این اقبال همیشه برای همه‌ی شاعران وجود ندارد. باید دهه‌های فراوانی سپری بشوند، سال‌های زیادی بگذرد تا شعر دوباره ضرورت یک زبان تازه را حس بکند. ضرورت رها شدن از اشباع شدگی را حس بکند و لوازم جدید خودش را پیدا بکند. </p>

<p>حالا این‌که گفتم نگاه امروز هیچ چیز را مطلق نمی‌کند، واقعاً کار شاملو هم، کار بی‌نقصی نیست. طبیعی هم هست که نباشد. مثلاً شما اگر به «حدیث بی‌قراری ماهان» رجوع بکنید یا شعرهای پایانی شاملو‌ بعد از کتاب «در آستانه»‌، بخش عمده‌ای از شاعرانگی در سایه‌ی تکرار شاعرانه‌ها از دست می‌رود و درواقع برای همه‌ی شاعران بزرگ معمولاً از یک جایی به بعد اتفاق می‌افتد.</p>

<p>اما معمولاً چون ما نمی‌خواهیم به ذهنیت اسطوره‌ساز و به ذهنیت جزم‌اندیش ما خللی وارد بشود، این است که خیلی کار شاعران بزرگ را آسیب شناسی نمی‌کنیم. به هرحال شاملو بخش بزرگی از حافظه‌ی تاریخی ما‌ست و مرور او، یک ضرورت است به‌ویژه برای شاعران. ولی باید اجازه بدهیم که شعر شاملو، شعر شاملو بماند، چون زبان او و دایره واژگانی او من فکر می‌کنم در حد کمال به اشباع شدگی رسیده است.</p>

<p><strong>اما مهرداد فلاح که یکی از چهره‌های تاثیرگذار شعر دهه‌ی هفتاد بوده، ابتدا درباره یکی از ویژگی‌های شاملو حرف می‌زند:</strong></p>

<p>نوع عملکرد شاملو در عرصه‌ی ادبیات در حول و حوش چهل سال،یک نکته درس‌آموز و جالبی است. </p>

<p>به نظر من شاملو با توجه به شرایط غیر طبیعی که کمابیش همه‌ی شاعران در این کشور با آن دست به گریبان هستند،‌ توانست در این سال‌های طولانی همواره رفتاری حرفه‌ای چه در حوزه‌ی ‌آفرینش شعر یا ترجمه و یا تحلیل ادبی همیشه خودش را نشان بدهد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/mehrdadfallah01.jpg' /><br/>
<small><small>مهرداد فلاح</small></small>


</p>

<p>هم این‌که هرگاه درگیر ماجراهای سیاسی‌‌ای می‌شد، به هرحال که در این کشور همواره هنر را تحت تاثیر خودش قرار می‌دهد؛ واکنشی که شاملو نسبت به این فشارها از خودش نشان می‌داد، همواره به گونه‌ای بود که می‌توانست از این فشارها، به نفع ادبیات و به‌ویژه به نفع شعر بهره‌برداری بکند.</p>

<p><strong>من از خیلی از شاعران شناخته شده خواستنم که درباره شاملو حرف بزنند اما تقریباً همه‌ی انها متفق‌القول بودند که نمی‌شود حرف تازه‌ای درباره شاملو زد. یعنی داشته‌های شعر شاملو اینقدر زود ته کشید یا نه مشکل دیگری وجود دارد؟</strong></p>

<p>نه، فکر می‌کنم این حرف بیشتر مد‌نظر ژورنالیسم ما‌ست. وگرنه برای کسی که کار شعر می‌کند و درگیر شعر است، هیچ‌وقت بررسی ‌مجدد و بازخوانی کار هنرمندان خلاقی مثل شاملو با پایان نمی‌رسد. این کار، کاری است که در جریان گفتمان شعری همواره بین نسل های جدیدتر و نسل‌های قدیم‌تر وجود دارد.</p>

<p><strong>اما من از شاعران و منتقدین برجسته این حرف‌ها را شنیدم، نه از ژورنالیست‌ها؟</strong></p>

<p>استنباط من‌ این است. حتی اگر این حرف از دهان برخی از محققین یا شاعران ما درآمده باشد، درواقع باز این حرف‌، حرف بخشی از ژورنالیسم ادبی ماست. نظر من این است، حالا دلایلش بماند. </p>

<p>به هر حال از نظر من هر منبعی که این دیدگاه را توصیف می‌کند، این دیدگاه زیر سوال است. مزید بر این، همان‌طور که گفتم این گفتمان خلاق و انتقادی، همواره بین نسل‌های جدید و نسل‌های قدیمی وجود دارد، به‌ویژه در مورد شاعرانی مثل شاملو که شعرشان جریان‌ساز، بوده. یعنی شعری آفریده که سنت‌های شعری ما را به چالش گرفته و بعد هم دستاوردی داشته است.</p>

<p>به نظر من یکی از وجه‌هایی که در شعر شاملو بررسی نشده، نوع فرم‌یابی در شعر شاملوست. اشاراتی شده توسط برخی دوستان معتقد هستند به این‌که فرم در شعر شاملو شاید خیلی برآمده نباشد، چون‌ سویه‌های محتوایی یا حتی ایدئولوژیک گاه در شعر شاملو دیده می‌شود و این ویژگی‌های فرمال شعرش را می‌پوشاند. </p>

<p>من فکر می‌کنم الان وقت مناسبی هست که ما به این وجه فرمیک شعر شاملو که در حوزه شعر سپید قرار می‌گیرد، بپردازیم. ما بخشی از این مساله فرمی را به سازمان موسیقیایی شعر شاملو که غنی ‌بوده، برمی‌گردانیم. شاملو در شعر فارسی به یک شکل قابل قبولی توانست از زیر شعر فارسی و از زیر سیطره نگره عروضی و موسیقی عروضی درواقع خارج بکند و به نتایج موفقیت‌آمیزی هم برسد. </p>

<p>طبیعتاً هرآن‌چه در حوزه‌ی شعر سپید هست و بعد از شاملو اتفاق افتاد، متاثر از این وضعیتی بوده که شاملو انجام داده ‌‌و آن چیزی که الان وجود دارد که شاید خیلی از آن سازمان موسیقیایی و زبان شاملویی دور شده باشد، به نظر من ریشه در همان دستاوردها دارد. </p>

<p>یعنی اگر آن پشتوانه آن‌جا موجود نمی‌بود، مثلاً من امروز نمی‌توانستم شعری بگویم که خارج از آن قاعده‌های شعر عروضی باشد. </p>

<p>به هر حال درست است که نیما به آن نگاه موزیک عروضی خدشه ای وارد کرد، ولی آن را گسترش داد و انعطاف بیشتری به آن داد و حوزه‌های تازه‌ای را در درون همان سازمان موسیقیایی کشف کرد و در شعرش به‌کار گرفت؛ ولی کاری که بعداً شاملو کرد، دیگر خارج از موزیک بود و مقام موسیقیایی بود و یک چیز بدیع و نو ظهور بود.</p>

<p>موارد زیادی ‌هست که می‌شود راجع به آن حرف زد. ‌شعر شاملو به نظر من بحث‌پذیر است. این البته نافی آن نیست که نسل من یا نسل بعدتر از من، یعنی نسل شما از گذشته شروع بکند و برسد به امروز. به نظرم طبیعت قضیه این‌جوری است که ما از امروز شروع بکنیم و جایی که لازم است برسیم به جایی در گذشته و آن گذشته را احضار بکنیم و به امروز بیاوریم.<br />
</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین زمینه:</b><br>
• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5747.html'>ممانعت از برگزاری مراسم سالمرگ احمد شاملو</a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/06/post_5386.html'>حراج وسایل شخصی احمد شاملو</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/literature/2007/12/post_458.html'>جشن هشتاد و سومین زادروز احمد شاملو</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/pourmohsen/2007/05/post_57.html'>‌گفت ‌‌و گو با مهرداد فلاح،‌ درباره شعر دهه‌ی هفتاد</a><br></span>












</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/pourmohsen/2008/07/post_134.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/pourmohsen/2008/07/post_134.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ادبیات</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 19:56:37 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«راه دموکراسی در ايران» از نگاه اکبر گنجی</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong>دعوت به خوانش</strong></p>

<p>«اولين باری که آمريکايی‌ها نام اکبر گنجی را شنيدند، در طول دهه‌ای بود که به عنوان زندانی سياسی مشهور بود. شنيدن این سخنان او هيجان‌انگیز بود: «چهره‌ی شکسته‌ی من، چهره‌ی واقعی جمهوری اسلامی ايران است.»</p>

<p>امروز چهره‌ی او التيام پيدا کرده است و کتابش، «راه دموکراسی»، ذهنی توان‌مند و بديع را نشان می‌دهد. او نه تنها به کشورش ايران وفادار و پای‌بند است، بلکه ايران را هم‌چون منشوری می‌بيند برای ديدن تمامی جهانِ مدرن.</p>

<p>او استدلال‌هايی قوی برای اصلاحات در اسلام دارد؛ اما معتقد است که مبارزه برای اصلاحات به همان اندازه در مسيحيت، يهوديت و ساير اديان جهان فوری و اضطراری است. او اين مبارزه را وضعيتی دايمی در زندگی مدرن می‌داند. اما مصرانه مدعی است که مردان و زنان مدرن توانايی درونی برای آغاز این مبارزه را دارند.</p>

<p>اکبر گنجی یک «روشنفکر عمومی» سرآمد است. او جانِ تازه‌ای به وعده‌ی مارتين لوتر کينگ بخشيده است: ما پيروز خواهيم شد.»</p>

<p><i>- مارشال برمان، استاد ممتاز علوم سیاسی در «کالج‌سیتی» نیویورک</i></p>

<p>«کتاب روح‌بخش و دليرانه‌ی اکبر گنجی هم کتابی است خواندنی و هم يک اثر فلسفی عميق است که نقشه‌‌‌ای برای اصلاحات در ايران ارايه می‌کند که بر حقوق بشر تکيه دارد و نشان می‌دهد که اسلام چگونه می‌تواند پشتيبانی دموکراسی و برابری جنسيتی نيز باشد. اگر در وضعيت فعلی دليلی برای امید باشد، به خاطر امثال اکبر گنجی است.»</p>

<p><i>- مارتا نوسبائوم، استاد برجسته‌ی حقوق و اخلاق کرسی ارنست فرويند، دانشگاه شيکاگو</i></p>

<p>«اکبر گنجی با تمرکز يک فيلسوف، کوبندگی يک روزنامه‌نگار، و اعتبار و آبروی کسی که برای خير و نیکی مبارزه کرده و رنج کشيده است، می‌نويسد. کلماتِ او که برای‌شان بهای سنگينی پرداخته است،‌ کلماتی پرنور و تکان‌دهنده‌اند.»</p>

<p><i>- فيليپ پتيت، دانشگاه پرينستون</i></p>

<p>«کتاب کوچک و خواندنی اکبر گنجی هوشمندانه‌ترين و در دسترس‌ترين برنامه برای ايجاد دموکراسی و حقوقِ بشر غير خشن در ايران است.</p>

<p>گنجی بر انديشه‌ی غربی و امکانات فرهنگی ايرانی تسلطه دارد و يکی از نخستين مردان ايرانی است که محوريت محقق کردن وضعيت برابر و برخورد مساوی برای زنان ايرانی را درک می‌کند و مبارزات و فعالیت‌های زنان را به رسمیت می‌شناسد.</p>

<p>او هم‌چنين ماهیت تناقض‌آميز تهديدهای خصمانه عليه ايران از سوی آمريکا را نشان می‌دهد و خواستارِ سياست تازه‌ای از سوی آمريکا در قبال ايران است که بتواند مشوق دموکراسی و صلح باشد.»</p>

<p><i>- نيکی آر. کدی، استاد بازنشسته‌ی تاريخ خاورميانه و ايران، دانشگاه کاليفرنيا، لس‌آنجلس</i></p>

<p>«در اين کتاب مختصر و سليس، اکبر گنجی مدافع تلاشی تدريج، مصرانه و غير خشن برای اصلاحات در ايران است که منجر به يک دموکراسی دادگرانه و مساوات‌گرا می‌شود.</p>

<p>آن‌چه که او به روشنی به عنوان برنامه‌ای برای ايران توصيف می‌کند، در حقيقت برنامه‌ای است برای همه‌ی ما؛ چون امروز هيچ جامعه‌ای حق حقوقِ بشر جهانی را ادا نمی‌کند؛ چه برسد به اين‌که بخواهد صلح را به جهان به ارمغان بياورد.</p>

<p>اين کتابی است که بايد کنار تخت‌خواب‌مان بگذاريم و هر ماه يک بار بخوانيم‌اش تا به آن نوع دموکراسی که او می‌گويد نزديک‌تر شويم.»</p>

<p><i>- رابرت ان. بِلا، استاد بازنشسته‌ی جامعه‌شناسی دانشگاه کاليفرنيا، برکلی</i></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/road-todemocracy-in-iran.jpg' /><br/>
<small><small>طرح جلد «راه دموکراسی در ایران» نوشته اکبر گنجی، با مقدمه‌ی جاشوآ کوهِن و عباس میلانی</small></small>


</p>

<p><strong>شما در محله‌ای از تهران پرورش یافتید که مشهور است به این‌که محل زندگی بسیاری از اسلام‌گرایان بوده است. این محله، چگونه جایی بوده است؟</strong></p>

<p>محله‌ای فقیر بود که اکثر اهالی آن را کارگران تشکیل می‌دادند. شکاف طبقاتی بین طبقات مرفه و طبقات فقیر بسیار عمیق بود. اما چنین نبود که در این نوع مناطق فقط اسلام‌گرایان وجود داشته باشند. مارکسیست‌ها هم در این نوع مناطق حضور فعال داشتند و خانه‌های تیمی خود را نوعاً در این مناطق انتخاب می‌کردند.</p>

<p>از میان مردم همین محلات جوان‌های مسلمانی به پا خاستند که بعدها، به گروه‌های مختلف سیاسی پیوستند و از نظر اعتقادی به سه نوع مسلمان متفاوت تبدیل شدند: مسلمان‌های بنیادگرا، مسلمان‌های سنت‌گرا و مسلمان‌های نوگرا.</p>

<p>این‌که گمان شود این نوع مناطق محروم فقط بنیادگرا پدید آورده است، تصویری ایدئولوژیک از این مناطق است. جوان‌های فعال سیاسی آن دوران منطقه‌ی ما، اینک اکثراً به اسلام نوگرا تعلق دارند.</p>

<p><strong>به عنوان یکی از حامیان انقلاب ۱۹۷۹، چه انتظاری از آن داشتید؟ آیا انقلاب متفاوت از چیزی که شما تصور می‌کردید از کار در آمد؟</strong></p>

<p>دیسکورس انقلاب ۷۹، عدالت‌خواهانه، استقلال‌طلبانه، ضد امپریالیستی، ایدئولوژیک، یوتوپیایی (یوتوپیایش جامعه اسلامی قرن هفتم میلادی بود) انقلابی و... بود. متأثر از فضای جنگ سرد، و ایدئولوژی‌های جهان سومی آن دوران، آمریکا عامل تمام مسائل و مشکلات کشور و جامعه ما تلقی می‌شد.</p>

<p>از نظر داخلی، آرمان عدالت اجتماعی بر اذهان سیطره داشت و دموکراسی و حقوق بشر چندان جدی گرفته نمی‌شدند. منظور از عدالت اجتماعی در آن دوران، جامعه قرن هفتم میلادی (عدالت علوی) یا سوسیالیسم مدل روسی بود. تئوری عدالت آن دوران هیچ ربطی به تئوری عدالت رالز یا رونالد دورکین یا آمارتیاسن و ... نداشت.</p>

<p>انقلاب ۷۹، دموکراسی، آزادی و حقوق بشر به دنبال نیاورد؛ اما حتی عدالت اجتماعی هم به همراه نداشت. شکاف طبقاتی اگر افزایش نیافته باشد، در همان حد و حدود است.</p>

<p>اما میزان و گستره سرکوب سیاسی بیش از رژیم پیش از انقلاب است. برای این‌که رژیم شاه فقط عرصه سیاسی را سرکوب می‌کرد؛ ولی جمهوری اسلامی، تمامی عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را سرکوب کرده و می‌کند.</p>

<p>رژیم شاه در تمام دوران زمام‌داری‌اش حدود ۳۵۰۰ تن از مخالفان سیاسی را به قتل رساند؛ ولی جمهوری اسلامی فقط در تابستان ۱۳۶۷ چند هزار زندانی سیاسی را ناجوانمردانه قتل عام کرد.</p>

<p>به گمان من، تنها دستاورد سیاسی بسیار مهم این انقلاب آن است که توده‌های مردم را به عنوان کارگزار (agent) وارد تاریخ کرد و مردم را به شدت سیاسی نمود. یکی از خواست‌های انقلاب ۷۹، استقلال سیاسی و عدم دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران بود. به این معنا، ایران مستقل شد؛ اما فرایند جهانی شدن، انواع و اشکال بسیار جدیدی از دخالت خارجی پدید آورده که ایران هم متأثر از آن است.</p>

<p>به عنوان مثال، دولت ایران مجبور است سری‌ترین تأسیسات هسته‌ای خود را که از مردم خود پنهان می‌دارد، جهت بازدید دائمی در اختیار دولت‌های غربی بگذارد و تمام اطلاعات خود در این زمینه را به آن‌ها تحویل دهد. استقلال و دولت ملی به معنای گذشته دیگر وجود ندارد و نمی‌تواتد وجود داشته باشد.</p>

<p><strong>چه چیزی شما را واداشت که روزنامه‌نگاری جستجوگر شوید؟</strong></p>

<p>آرمان‌ها و ارزش‌هایی چون آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت و کرامت انسان‌ها، ما را به پیکار با دیکتاتورها و افشای جنایات آن‌ها فرا می‌خوانند. افشای جنایات رژیم‌های خودکامه، بخش مهمی از فراگیر کردن مبارزه‌ی با این رژیم‌هاست.</p>

<p>جمهوری اسلامی روشنفکران دگراندیش بسیاری را در داخل و خارج از کشور ترور کرد. افشای این ترور‌ها، وظیفه اخلاقی ما بود. جریان‌های اجتماعی دو دهه‌ی اول انقلاب رفته رفته راه خود را گشودند و پس از گذشت ۲۰ سال روزنه‌هایی ایجاد کردند. آن فضا به شدت مساعد بود تا فساد‌ها و جنایات رژیم افشا شود. تا جایی که امکان‌پذیر بود، از این فضا استفاده شد.</p>

<p><strong>وضعیت کنونی جنبش اصلاحات در ایران چگونه است؟ ایا شما نسبت به چشم‌اندازهای آن خوش‌بین هستید؟</strong></p>

<p>رویارویی دولت ایران و دولت آمریکا بر سر مسائلی چون انرژی هسته‌ای، تروریسم، صلح خاورمیانه و افزایش قدرت در منطقه‌ی خاورمیانه، مبارزات داخلی را به شدت تحت‌الشعاع خود قرار داده است.</p>

<p>اصلاح‌طلبان نگران آن‌اند که ایران از سوی آمریکا یا اسراییل مورد تهاجم نظامی قرار گیرد. فضای جنگ و خشونت، دموکراسی و حقوق بشر را به حاشیه خواهد راند.</p>

<p>از سوی دیگر، رژیم ایران در فضای شبه جنگی، به شدت مخالفین را سرکوب می‌کند. مبارزه در چنین شرایطی بسیار دشوار است. فضای بین‌المللی مساعد یا نامساعد می‌تواند موجب رشد یا زوال دموکراسی‌خواهی ایرانیان شود.</p>

<p>به عنوان مثال، عدم حل نزاع اعراب و اسراییل، به رشد بنیادگرایی در منطقه‌ی خاورمیانه مدد می‌رساند. دولت آمریکا می‌تواند و باید به دولت اسراییل فشار آورد تا وارد صلحی با فلسطینیان شود که به تشکیل دولت مستقل فلسطینی در کنار دولت اسراییل منتهی شود.</p>

<p>حل مسأله فلسطین از طریق تشکیل دولت فلسطین، بزرگ‌ترین ضربه به بنیادگرایان کل منطقه، من‌جمله ایران است.</p>

<p>از سوی دیگر، دولت آمریکا نباید سخنانی ایراد کند که به اصلاح‌طلبان ایرانی صدمه وارد آورد. وقتی پرزیدنت بوش می‌گوید اصلاح‌طلبان ایرانی دوستی بهتر از بوش ندارند، این سخن غیر واقعی، نه تنها هیچ فایده‌ی عملی یا نظری برای آنان ندارد، بلکه بهترین بهانه را به بنیادگرایان حاکم بر ایران می‌دهد تا مخالفان خود را آمریکایی بنامد و در پوشش مبارزه با مزدوران آمریکا آن‌ها را سرکوب کند.</p>

<p>آیا زمامداران آمریکا ازپیامد‌های این نوع موضع‌گیری‌های نادرست اطلاع ندارند؟ پس چرا بهانه‌ی سرکوب دموکراسی‌خواهان ایرانی را به رژیم بنیادگرای حاکم بر ایران می‌دهند؟</p>

<p>در چنین شرایطی، بسیاری از گروه‌های اصلاح‌طلب، فقط به انتخابات رسمی جمهوری اسلامی چشم امید بسته‌اند. اما از صندوق‌های رأی جمهوری اسلامی، دموکراسی و حقوق بشر بیرون نخواهد آمد.</p>

<p>بخش دیگری از فعالین سیاسی به سوی جامعه مدنی رفته‌اند. این تنها راه ممکن پیش روی ماست. نارضایتی عمومی فراگیر است؛ ولی مشکل عدم سازمان‌یافتگی مردم و عدم وجود رهبری مورد اجماع و توافق است.</p>

<p><strong>چرا شما تصمیم به اعتصاب غذا گرفتید؟ ایا فکر می‌کنید که تاکتیک مؤثری بود؟</strong></p>

<p>اعتصاب غذا یک تاکتیک مبارزاتی خوب است. تأثیر آن به شرایطی که از آن استفاده می‌شود هم بستگی دارد. اما یک زندانی در شرایط سخت، گاه مجبور می‌شود از تنها سلاح خود، یعنی جانش، مایه بگذارد تا به رژیم ستمگر خودکامه، «نه» بگوید. ممکن است جان او فدای این نه گفتن شود؛ ولی دیگران در خواهند یافت که هنوز مبارزه ادامه دارد.</p>

<p>دموکراسی و آزادی و حقوق بشر را نمی‌توان به بحث‌های نظری و معرفت شناختی فرو کاست. برای رسیدن به آن‌ها، باید کاری کرد. مبارزه‌ی عملی، شجاعت مدنی، هزینه دادن، زندان و ... بخشی از این فرآیند است.</p>

<p><strong>شما در کتابتان ذکر کردید که روشنفکران مسئولیتی ویژه مبنی بر درگیر بودن از نظر سیاسی و مبارزه برای حقوق بشر دارند. تعریف شما از روشنفکر چیست؟ چرا قائل به چنین وظیفه‌ای برایش هستید؟</strong></p>

<p>توجه من معطوف به روشنفکر حوزه‌ی عمومی است. روشنفکر برج عاج‌نشین، خود را با مسائل انتزاعی سرگرم می‌کند و به درد و رنج انسان‌های با پوست و گوشت و خون توجهی ندارد. کاهش درد و رنج آدمیان مهم است.</p>

<p>روشنفکر حوزه عمومی، در مقام نظر، سودای حقیقت دارد؛ و در مقام عمل، به دنبال کاهش درد و رنج مردم است. رویکردش به کلیه‌ی مسائل انتقادی است. با سرمایه‌سالاری، دولت‌سالاری، ایدئولوژی‌سالاری و دین‌سالاری مخالف است.</p>

<p>مگر می‌شود آن همه فقر و فلاکت و جنایت را نادیده گرفت و فقط به مسائلی چون «صدق» (truth) «توجیه» (justification) خود را سرگرم کرد؟</p>

<p>چه کسی به عنوان روشنفکر عمومی بیشترین تأثیر فکری را بر شما داشته است؟ </p>

<p>هانا آرنت، سارتر، یورگن هابرماس، چارلز تیلور، ریچارد رورتی، چامسکی و ... روشنفکران حوزه عمومی‌اند. اما در جامعه ما، روشنفکر حوزه عمومی باید با شخصیت‌های چون گاندی و نلسون ماندلا ترکیب شود. همه‌ی این‌ها بر روی تحول فکری امثال من تأثیر گذارده‌اند.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Akbar-Ganji-2.jpg' /><br/>
<small><small>اکبر گنجی (عکس: منصور نصیری، زمانه)</small></small>


</p>

<p><strong>چه پاسخی برای کسانی دارید که اصرار دارند اسلام با دموکراسی غربی ناسازگار است؟</strong></p>

<p>متون مقدس دینی، هم‌چون هر متن دیگری، تفسیر می‌شوند. دین تفسیرناشده وجود ندارد. از این منظر، سه نوع دین وجود دارد. دین بنیادگرایانه، دین سنت‌گرایانه و دین مدرنیستی.</p>

<p>اسلام بنیادگرایانه و اسلام سنت گرایانه، مثل یهودیت و مسیحیت بنیادگرایانه و سنت‌گرایانه، با دموکراسی و حقوق بشر و آزادی سر ستیز دارند. ولی نوگرایان، تفاسیری از اسلام ارائه می‌کنند که با دموکراسی و حقوق بشر و آزادی و پلورالیسم و سکولاریسم سازگار است.</p>

<p>وقتی کسی از تعارض ذاتی اسلام و دموکراسی و حقوق بشر سخن می‌گوید باید از او پرسید درباره‌ی کدام اسلام حرف می‌زند؟</p>

<p>از سوی دیگر، حتی ذات‌گرایان (essentialists) هم برای اموری چون اسلام و دموکراسی و حقوق بشر قائل به ذات نیستند و فقط طبیعت را دارای ذات می‌دانند؛ نه برساخته‌های بشری را.</p>

<p>همان طور که در کتاب نوشته‌ام، کانت ایده‌ی «دین در محدوده‌ی عقل» را مطرح کرد. نیاز مبرم کنونی دنیای امروز، طرح «دین در محدوده‌ی صلح» است. یهودیت و مسیحیت و اسلام، باید برای صلح بازسازی شوند.</p>

<p>نباید دین را به سلاح جنگ و خون‌ریزی تبدیل کرد. دینی که سلاح پیکار و جنگ است و خشونت را تئوریزه می‌کند، هر دینی باشد، با دموکراسی و حقوق بشر تعارض خواهد داشت.</p>

<p>نباید به نزاع‌های دینی دامن زد. پیروان ادیان مختلف، باید به باورهای یکدیگر احترام بگذارند. هر دین تازه‌ای که ظهور می‌کرد، پیروان ادیان قبلی، دین تازه را جعلی و کپی‌شده از دین قبلی قلمداد می‌کردند. مسلمین هم که با این اتهام روبه‌رو شدند، تورات و انجیل را تحریف‌شده قلمداد کردند.</p>

<p>دین‌داران نه توانایی آن را داشتند که از طریق مباحث کلامی - فلسفی پیروان دیگر ادیان را قانع کنند، و نه قدرت آن را داشتند که به زور، پیروان دیگر ادیان را نابود کنند. جبر واقعیت همه‌ی آن‌ها را مجبور کرد تا یکدیگر را تحمل کنند.</p>

<p>امروز هم مطرح کردن تعارض ذاتی اسلام با دموکراسی، حقوق بشر و آزادی، سودی به حال صلح و دموکراسی ندارد. اسلام هم به اندازه‌ی مسیحیت و یهودیت با مدرنیته و لوازم منطقی آن تعارض دارد و همانند آن‌ها می‌تواند خود را با مدرنیته سازگار کند.</p>

<p><strong>یک بخش از کتاب شما به مسأله نابرابری جنسی در ایران اشاره دارد. آیا فعالین مرد حقوق بشر در ایران نسبت بدین مسأله حساسیت دارند؟</strong></p>

<p>برابری بنیاد دموکراسی است. نابرابری زنان و مردان، یکی از غیر انسانی ترین نابرابری‌هاست. مردان روشنفکر ایرانی اهمیت زیادی به این مسأله و آزادی زنان می‌دهند. مبارزه در راه برابری زنان و مردان، بخش بسیار مهمی از دموکراسی‌خواهی ماست. زنان در جنبش اصلاحات فعال بودند؛ اما اینک آنان به خوبی دریافته‌اند که باید جنبش فمینیستی مستقل خود را داشته باشند.</p>

<p>دموکراسی، محصول موازنه قوا بین دولت و جامعه‌ی مدنی است. افزایش قدرت دولت، به معنای کاهش قدرت جامعه‌ی مدنی است. یک جامعه‌ی مدنی قوی و گسترده می‌تواند نظامی دموکراتیک بیافریند. جامعه‌ی قدرتمند، جامعه سازمان‌یافته است.</p>

<p>علایق و منافع و هویت‌های مختلف باید سازمان بیابند، تا جامعه قوی و قدرتمند شود. زنان ایران در چنین مسیری گام بر می‌دارند. آنان در حال سازمان‌یابی هستند.</p>

<p>دموکراسی، محصول توازن قوای داخلی کشور است. به تعبیر دیگر، دموکراسی محصول سازمان‌یابی گروه‌های متنوع و متکثر اجتماعی است که از طریق نافرمانی مدنی، یعنی نقض عملی قوانین ناعادلانه، ناحق و بر خلاف وجدان، دولت را به پشت میز مذاکره می‌نشانند و آن را مجبور به برگزاری انتخابات منتهی به انتقال قدرت می‌کنند.</p>

<p><strong>شما در کتابتان از اهمیت تغییرات تدریجی در افکار و عقاید به جای تغییرات انقلابی از بالا سخن گفته‌اید. فکر می‌کنید چگونه این تغییرات تدریجی تحقق می‌یابند؟ </strong></p>

<p>انقلاب به دموکراسی منتهی نخواهد شد. انقلاب پرهزینه و کم‌فایده است. دموکراسی محصول فرهنگ دموکراتیک است. از این رو، بدون نقد سنت و نقد دین، نمی‌توان فرهنگ دموکراتیک آفرید. در جوامعی چون جامعه ما که در آن دولت مدعی دینی بودن است، نقد دین عین نقد دولت است.</p>

<p>طی سه دهه‌ی گذشته، تحولات فکری - فرهنگی بسیاری در ایران روی داده و اندیشه‌ی دموکراسی و حقوق بشر بسیار بسط یافته است. جهانی شدن ایده دموکراسی، دولت خودکامه‌ی ایران را مجبور کرده است تا خود را مردم‌سالاری دینی بنامد. فرهنگ و سنت و دین و اخلاق ما باید به شدت نقد و از نوع بازسازی شوند.</p>

<p><strong>همان گونه که شما در کتابتان بحث کرده‌اید، دو دو راه پیش روی اسلام است: دنبال کردن راه غرب یا ناتوانی در ارجاع دادن به نیازهای مردمش (در رفع نیازهای مردمش.) آیا این بدین معناست که هیچ راه حکم‌رانی موفقی به جز مدل غربی وجود ندارد؟</strong></p>

<p>ما به دنبال غربی کردن امور نیستیم. صورت مسأله را باید به درستی طرح کرد. مسأله این است: بازگشت به دوران ماقبل مدرن محال است. همه‌ی ما آدمیان، کم یا بیش، در دوران مدرنیته زندگی می‌کنیم.</p>

<p>زندگی کردن در این دوران مقتضیاتی دارد. دین، و در این‌جا اسلام، اگر بخواهد در چنین دنیایی باقی بماند، باید به نحوی سخن بگوید که برای بشر مدرن قابل شنیدن باشد. نمی‌توان به گونه‌ای سخن گفت که با ارزش‌های انسان مدرن تعارض بنیادین داشته باشد.</p>

<p>بشر مدرن، انحصارگرایی را برنمی‌تابد. ادیان چاره‌ای جز پذیرش پلورالیسم ندارند. ما در یک دنیای پلورال زندگی می‌کنیم. دموکراسی، خردمندانه‌ترین و عادلانه‌ترین نظام سیاسی است که تا کنون انسان‌ها برساخته‌اند. حقوق بشر دستاورد بسیار مهم انسان مدرن است.</p>

<p>پذیرش این امور، به معنای غربی شدن نیست. فرهنگ و ارزش‌ها، بی‌وطن هستند. نمی‌توان و نباید ارزش‌های بشری را غربی نامید. اگر اندیشه یا آرمانی از نظر عقلی و اخلاقی قابل دفاع باشد، باید به آن خوش‌آمد گفت. نسب آن اندیشه اصلاً مهم نیست.</p>

<p>همان گونه که سوسیالیسم واقعاً موجود اروپای شرقی سابق، یکی از اشکال محقق‌شده‌ی سوسیالیسم بود، نظامات دموکراتیک واقعاً موجود غربی کنونی هم یکی از اشکال دموکراسی‌اند که با آرمان دموکراسی فاصله‌ی بسیار دارند. این نظامات را می‌توان و باید از منظر دموکراسی و حقوق بشر و عدالت نقد کرد.</p>

<p><strong>شما مدت مدیدی در آمریکا و کانادا بوده‌اید. احساس شما راجع به آمریکای شمالی چیست؟</strong></p>

<p>جوامع غربی هم جوامع انسانی‌اند. آن‌چه آدمی تاکنون ساخته، ترکیبی از خوب و بد، درست و نادرست، کارآ و ناکارآ بوده است.</p>

<p>آمریکا جامعه‌ای بسیار خلاق است که در تولید دانش نقش مهمی در جهان دارد. متفکران بزرگی تربیت کرده و متفکران بزرگ جهان را جذب دانشگاه‌های خود می‌کند. کار کردن در این جامعه بسیار جدی است. گویی افراد زندگی می‌کنند تا کار کنند.</p>

<p>در عین حال، شکاف طبقایی آمریکا باورنکردنی است. چگونه بزرگ‌ترین اقتصاد جهان این همه بی خانمان، این همه انسان فاقد بیمه درمانی، این سطح از خشونت و ... را تحمل می‌کند؟</p>

<p>رسانه‌های جمعی این جوامع مردم را به شدت سطحی می‌سازند و سر آن‌ها را با مسائل بیهوده‌ای گرم می‌کنند که ربطی به مسائل واقعی این جوامع ندارد. به اصطلاح همه چیز را تئاتری می‌کنند.</p>

<p>از سوی دیگر، همیشه از خود می‌پرسم: چرا و چگونه جامعه‌ی مدنی، در یک جامعه‌ی دموکراتیک کاملاً پیشرفته، به دولت اجازه می‌دهد تا در سیاست خارجی روش‌های میلیتاریستی در پیش گیرد؟</p>

<p>این روش‌ها، جان هزاران سرباز آمریکایی را در عراق و افغانستان گرفته است؛ هزاران سرباز آمریکایی در این جنگ مجروح شده‌اند؛ بیش از هزار میلیارد دلار پول آمریکایی‌ها در این جنگ به هدر رفت؛ مشروعیت جهانی آمریکا به شدت آسیب دیده است، تأثیرگذاری آمریکا در تحولات منطقه‌ی خاورمیانه نسبت به قبل کاهش یافته است.</p>

<p>عراق و افغانستان به دموکراسی و آزادی دست نیافتند؛ اما مردم بی‌گناه عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین، فدای منافع منطقه‌ای دولت‌های آمریکا و ایران و عربستان و اسراییل و ... می‌شوند. برای این دولت‌ها، تنها چیزی که هیچ ارزشی ندارد، جان مردم این منطقه است.</p>

<p>از این منظر، باید با معیار واحد، دولت ایران و آمریکا و اسراییل را به نقد کشید. این دولت‌ها، منابع مالی مردم خود را به سلاح تبدیل می‌کنند، گروه‌های مسلح مزدور در این منطقه تشکیل می‌دهند؛ منطقه را به آتش می‌کشند و صلح و امنیت و توسعه را به امیدی دور از دسترس تبدیل می‌کنند.</p>

<p>روشنفکر با معیارهای واحد همه را به نقد می‌کشد؛ نمی‌توان و نباید در نقد، معیارهای دوگانه به کار گرفت.</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>متن انگلیسی این گفت و گو:</b><br>
• <a target="_blank" href='http://bostonreview.net/BRwebonly/ganji.php'>Changing Iran: An Interview with Akbar Ganji </a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_616.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/special/2008/07/post_616.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق بشر</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 18:56:53 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«بچه‌ها تا وقتی بن‌بن می‌خورند به جنگ فکر نمی‌کنند»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p> <strong><small>تا به حال ندیده‌ام یا نخوانده‌ام که نویسنده‌ای با شخصیت رمان یا داستانش گفتگو کند و به او بگوید که من نام دیگری بر تو نهاده‌ام و می‌خواهم تو را به جامعه این‌گونه بشناسانم. </p>

<p>این درست که نام تو احمد رأفت است، ولی بدان و آگاه باش که اگر رمان من خوانندگان زیادی پیدا کند مردم تو را به اسم احمد بن‌بن می‌شناسند. و بدان که کمی در شخصیت و چهره و کلام تو دستکاری کرده‌ام؛ چرا که من مورخ نیستم، پرتره‌کش هم نیستم؛ من خالق این فیگور و شخصیت هستم و با درک و دریافت تخیل خودم تو را ساخته‌ام. </p>

<p>هر چند که وجود خارجی هم داری، مثل اکثر شخصیت‌های رمان‌ها، جایی هستی، زندگی می‌کنی و یک شخصیت حقیقی و حقوقی هستی اما به موازات زندگی واقعی تو یکی دیگر هم آفریده شده که من می‌خواهم صادقانه بگویم این آدم تویی. </p>

<p>این همه آفتابگردان در جهان سبز می‌شود، این همه دشت آفتابگردان اما یکی هم تابلوی آفتابگردان ون گوگ است. من شک ندارم وقتی که ون گوگ تابلوی آفتابگردانش را می‌کشیده داشته به یک گل آفتابگردان نگاه می‌کرده. نگاهی ون گوگانه. نگاهی و دقتی ویژه که امروز می‌بینیم آفتابگردان ون گوگ با تمام آفتابگردان‌های طبیعت فرق دارد. </p>

<p>تلاش من در رمان تماما مخصوص همه این بوده که شخصیت احمد بن‌بن را جوری بسازم که کسی قبلا نساخته. آدمی خاص و روزنامه‌نگاری تماما مخصوص. برای همین به رم رفتم. به دیدار احمد بن‌بن و با او رودررو نشستم و حرف زدم. حرف‌هایی تماما مخصوص. گفت و شنودی که بین یک نویسنده و رمانش اتفاق می‌افتد. قسمت اول این گفت و شنود را می‌خوانید. </small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080226_Maroofi_INsooVa%20_Onsooye_matn.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><strong>امروز ۲۴ فوریه ۲۰۰۸ است. من در شهر رم هستم. خانه احمد بن‌بن. یکی از شخصیت‌هایی که دوستش دارم. یعنی شش سال با او زندگی کردم، با او کار کردم، با او حرف زدم، برای او گریه کردم و خلقش کردم. </p>

<p>این آدم کنارم الان نشسته و خب خارج از اینکه این شخصیت رمان من است و من او را دوستش دارم، بیرون هم یکجور دیگر دوستش دارم. یعنی بیرون هم یکی از شخصیت‌های برجسته کشور من است، یکی از آدم‌های درجه یک این دنیا است و آدم احساس خوب و احساس غرور دارد که یک چنین آدمی را می‌شناسد و با او نشست و برخاست دارد و من قدر او را هم می‌دانم این دیالوگ را و این دوستی را. </p>

<p>برای نسل تازه داستان‌نویس‌های ایران شاید این تجربه خیلی ارزشمند باشد. شاید در دیالوگ یک چیزهایی دربیاید که به هرحال قاعده ریاضی نیست. مساله هنر است و خلاقیت.</strong></p>

<p><strong>آقای احمد رأفت یا احمد بن‌بن عزیز، شما شخصیت رمان من هستید و هیچ‌چیز هم الان نمی‌دانید از آن. چون یک فصل از رمان را امشب می‌خواهم برای شما بخوانم که ببینید آن شخصیت کیست و چیست. چه احساسی داری؟</strong></p>

<p>اولا وقتی شما تلفنی به من گفتی...، شش سال پیش به من گفته بودید که می‌خواهید یک کاری با این حرف‌هایی که زدم بکنم منتها همین‌طوری من هم گفتم حالا یک تعارف است. فراموش نکردم و یادم بود منتها جدی نگرفته بودم داستان را. </p>

<p>وقتی چند روز پیش به من زنگ زدید و گفتید آن حرفی که آن موقع زدید جدی است و شش سال است روی آن کار کردید، دو تا حالت فوری به من دست داد؛ آن دوتا حالت را هم اتفاقا چند دقیقه بعد که با یکی از دوستان صحبت می‌کردم، به او گفتم. </p>

<p>یکی حالت یک‌نوع غرور بود. خب آدم شخصیت یک داستان می‌شود و آن هم یک نویسنده شناخته شده و معروف؛ خب آدم احساس غرور می‌کند. به خودش پز می‌دهد، باد می‌کند و می‌گوید عجب آدمی هستم.</p>

<p>یکی دیگر هم از یک‌طرف دیگر احساس خجالت بود. چون فکر می‌کردم من کاری نکردم، یعنی اینکه خودم را لایق شخصیت یک داستان بودن نمی‌دانم. </p>

<p>یعنی از یک‌طرف خجالت می‌کشیدم. می‌گفتم اگر این داستان یک روز دربیاید و یکی آن را بخواند، بعد بیاید من را ببیند ممکن مثل خیلی وقت‌ها که آدم یک فیلمی را می‌بیند، بعد کتاب آن فیلم را می‌خواند و بعد از یکی از این دو تا بدش می‌آید. </p>

<p>و ترس من این است که یکی کتاب را بخواند و یک چهره‌ای از من برای خودش ترسیم کند، بعد اتفاقی من را بشناسد و من یکجوری بزنم توی ذوقش. </p>

<p>یعنی آن انتظاری که از من دارد با واقعیت تطبیق پیدا نکند. یعنی بگوید این را اصلا برای چه بردنش در داستان. این دو تا احساس را داشتم همزمان. بعد خب بعد آن مکالمه تلفنی یاد بوسنی و داستان احمد بون‌بون و اینها افتادم و فکرم رفت جای دیگر. </p>

<p>ولی دو تا احساسی که داشتم وقتی خبر را شنیدم این دو تا بود که گفتم. از یک طرف احساس غرور و از یک طرف احساس خجالت و ترس که نکند یک موقع من در حد آن شخصیتی که در داستان آمده نباشم، و مردم وقتی خودم را ببینم بگویند، خاک توی سرش کنند این اصلا لیاقت این را ندارد که برود توی داستان. این دو تا احساس به من دست داد.</p>

<p><strong>حالا اگر رمان به یک توانی برسد که خوانندگان زیادی بگیرد، بعد شما را در جامعه به اسم احمد بن‌بن بشناسند. برای شما بد نیست، یا برای شما خوب نیست؛ نمی‌دانم چه حسی باز دارید؟</strong></p>

<p>نه. من به احمد بن‌بن بودنم افتخار می‌کنم. برای اینکه احمد بن‌بن اسمی است که بچه‌های مستار‌ جنگ‌زده، زمان جنگ به من دادند. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/rafat2407.jpg' /><br/>
<small><small>احمد رأفت - شخصیت احمد بن‌بن و عباس معروفی / عکس از زمانه </small></small>


</p>

<p>بچه‌هایی که همه چیزشان را گرفته بودند؛ نه مدرسه می‌رفتند، نه می‌توانستند بازی کنند، زیر بمباران، اکثرا در خانه بسته شده بودند؛ پدرشان را از دست داده بودند، یکی مادرش را یکی برادرش را یکی خواهرش یکی عمو و بالاخره هر کسی در آن شهر جنگ‌زده یک کشته‌ای داشت؛ این بچه‌ها با زجر و غم و درد بزرگ می‌شدند و هیچ تفریحی نداشتند. هیچ دلیلی برای خندیدن نداشتند. <br />
 <br /><br />
یک روان‌شناس اسپانیایی، که آن موقع آمده بود آنجا روی این بچه‌ها یک مقدار کار کند و ببیند می‌شود کاری کرد که دچار افسردگی نشوند. یک‌بار در جلسه شامی در حاشیه شهر موستار، آنجا که جنگ نرسیده بود، صحبت مساله پزشکی بود و بحث سر این بود که این بچه‌ها تغذیه بد می‌کنند و با این تغذیه می‌رود که دندان‌های آنها بیفتد. بحث طبی بین یک عده پزشک بودند تا خبرنگار. </p>

<p>این روان‌شناس گفت، شما دارید دری وری می‌گویید. دندان افتاد، خب بیفتد. دندان مصنوعی آدم می‌گذارد. دستت اگر نباشد، خب یک فاجعه است ولی خب آدم یک دست مصنوعی می‌گذارد، ولی روانت را اگر کسی یک کاری بکند مصنوعی آن را هنوز درست نکردند. بنابراین باید یک کاری کرد که این بچه‌ها افسرده نشوند. </p>

<p>این مساله روی من تاثیر گذاشت و من از آن روز هر بار که از شهر اسپلیت،‌ که مرکز خبرنگاران بود چون آن‌جا جنگ نبود و یک فاصله نیم‌ساعته با موستار داشت، برای چهار پنج روز به منطقه موستار می‌رفتیم یک شکلات‌های آن‌جا بود که بدمزه هم بود، می‌خریدم. </p>

<p>به زبان بوسنیایی به شکلات می‌گویند بن‌بن. و این بسته شکلات همیشه در ماشین کنار دستم بود و تا یک گروه بچه در خیابان می‌دیدم، حتی اگر وقت نداشتم بایستم، پنجره را می‌کشیدم پایین و برای آنها یک مشت از این بن‌بن‌ها را می‌انداختم.  </p>

<p>چون من مرتب موستار می‌رفتم، به خاطر کار ماهی حداقل بیست روز موستار بودم؛ بچه‌ها تا ماشین من را از دور می‌دیدند که یک ماشین جیپ داغونی هم بود، داد می‌زدند احمد بن‌بن، احمد بن‌بن. </p>

<p>چون اسم من را می‌دانستند و می‌دویدند می‌آمدند طرف من که به آنها شکلات بدهم یا مثلا شیرینی بدهم و مرا بغل می‌کردند و ماچ می‌کردند و می‌خندیدند. </p>

<p>این تنها لحظه‌ای بود که اینها شاید در زندگی‌شان می‌خندیدند. و این مساله فکر می‌کنم یکی از افتخارات من است، یعنی به آن افتخار می‌کنم که توانستم در موستار و در جریان جنگ بوسنی بچه‌ها را بخندانم. روی این حساب نه؛ اگر احمد بون‌بون صدایم کنند، باعث افتخار من است. </p>

<p>مواقعی هم بود که می‌دیدم ممکن است به نظر خیلی هم مسخره بیاید ولی خب برای من اصلا اهمیت ندارد. امیدوارم یک روز شمار بچه‌هایی که من را احمد بن‌بن صدا می‌کنند باز باشد البته نه در جنگ، به دلایل دیگری من را احمد بن‌بن صدا کنند. </p>

<p>چون احمد بن‌بن یک شخصیت شاد است. کسی است که شادی و لبخند روی لب بچه‌ها می‌برد، بنابراین شخصیت مثبتی است. چرا خجالت بکشم.</p>

<p><strong>یکی از جمله‌های خود شما در رمان می‌آید و فصلی از رمان بسته می‌شود با این جمله که احمد بن‌بن من می‌گوید، بچه‌ها تا زمانی که بن‌بن می‌خورند به جنگ فکر نمی‌کنند. </p>

<p>من فکر می‌کنم همین بود آن شبی که صحبت می‌کردیم. من خب البته لو رفتم، برای اینکه من در برخوردهایم و در رفتارم شاید نتوانستم خودم را کنترل کنم یا نگه دارم، یک نگاه سراپا احترام داشتم برای شما. </p>

<p>ببینید آقای رأفت اگر منفی بودید در رمان من، شما هنوز نخواندید رمان من را، اگر شخصیت منفی بودید چه واکنشی نشان می‌دادید و اگر شخصیت مثبتی باشید چه؟</strong></p>

<p>خب هیچ‌کس خوشش نمی‌آید شخصیت منفی باشد. منتها مثل سینما است، اگر شخصیت منفی نباشد شخصیت مثبت هم وجود ندارد. بنابراین شخصیت منفی هم جایگاه خودش را دارد. </p>

<p>زمانی بحثی در دانشکده می‌کردیم سر نقش یهودا و مسیحیت که یهودا خب حضرت مسیح را به خاطر سی پول فروخت. سر کلاس فلسفه بود و این سوال مطرح بود که اگر یهودا نبود مسیح مسیح می‌شد؟ </p>

<p>اگر یهودا مسیح را به رومی‌ها نمی‌فروخت و او را به صلیب نمی‌کشیدند آیا اصلا حضرت مسیح وجود داشت؟ بنابراین یهودا هم در مسیح شدن عیسی نقش عمده را بازی کرد.</p>

<p><strong>درواقع شما به نفع رمان – این برای من مهم است – حاضرید شخصیت شما در یک رمان منفی بشود؟</strong></p>

<p>اگر این شخصیت منفی در تولد یا رشد شخصیت مثبت نقش داشته باشد آری، چرا نه.</p>

<p><strong>خب، احمد بن‌بن من هم همین است.</strong></p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/maroufi/2008/07/post_132.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/maroufi/2008/07/post_132.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">این سو و آن سوی متن</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 17:48:09 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>«حرف‌های آقای احمدی‌نژاد مصرف داخلی دارد»</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080723_PM_Mohammad_sadeqJavadi_Yassari.mp3 '><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p><small><strong>محمود احمدی‌نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران دیروز طی سخنانی در شهر یاسوج پیرامون مناقشه هسته‌ای گفت که ایران در مذاکرات، سر سوزنی از حقوق هسته‌ای خود عقب‌نشینی نخواهد کرد.</p>

<p>در گفت و گویی با محمدصادق جوادی حصار، روزنامه‌نگار و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، از او پرسیدم که با توجه به این‌که دور دوم مذاکرات ۱۰ روز دیگر برگزار خواهد شد و انتظار جامعه بین‌المللی از ایران، ارائه پاسخ شفاف در قبال بسته پیشنهادی مطرح است، آیا این اظهارات به معنای تکرار مواضع ایران در دور اول خواهد بود؟</strong></small></p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/ms-javadi-hesar.jpg' /><br/>
<small><small>محمدصادق جوادی حصار، روزنامه‌نگار و عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی</small></small>


</p>

<p>گفت و گوهای دیپلماتیک و در این رده بین‌المللی، طبیعتاً نمی‌تواند یک‌سویه تعبیر شود و مثلاً به آن‌چه که از زبان گوینده شنیده می‌شود، اکتفا شود.</p>

<p>من تصور می‌کنم که عرف دیپلماسی بین‌المللی به این ظواهر مسأله خیلی توجه ندارد. ایران در موضوع مناقشات هسته‌ای به طور جدی در پی حل مشکل و توضیح قانع‌کننده برای اروپا و دنیا است که به نحوی این مسأله حل شود.</p>

<p>به نظر من عقب‌نشینی به این معنا نیست که ما بگوییم ما عقب نمی‌نشینیم و نباید عقب بنشینیم. دیپلماسی اقتضا می‌کند که در محاورات بین‌المللی گاهی یک گام به جلو و یک گام به عقب (برداریم؛) ولی از اصول و امهات مطلب کوتاه نیاییم.</p>

<p>آن‌چه که در مسأله‌ی هسته‌ای ایران از اول تا الان مطرح بوده این بوده که ایران در پی تهیه سلاح اتمی نبوده و نباشد؛ که این را جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده که نیست و نخواهد بود.</p>

<p>دوم این‌که ایران از حق استفاده از انرژی اتمی داشته باشد که مناقشات فی‌مابین الان به جایی رسیده که بالاخره در هفته آینده باید جواب روشنی به بسته پیشنهادی داده بشود.</p>

<p>مذاکره‌کنندگان ایرانی برای دفاع از برنامه‌های جمهوری اسلامی و برای دفاع از شعارهایی که در این مدت داده‌اند و بسیاری از آن‌ها مصرف داخلی دارد، نمی‌توانند به گونه‌ای حرف بزنند که آن حرف، نشان‌دهنده‌ی عقب‌نشینی سیاسی در مذاکرات باشد. طبیعی است که آقای احمدی‌نژاد این حرف‌ها را بزنند. ضمن این‌که این‌ها مصرف داخلی دارد.</p>

<p>به نظر می‌رسد مناقشه هسته‌ای ایران صرف نظر از دو طرف درگیر یعنی ایران و کشورهای ۱+۵، درگیر رقابت‌های جناحی در ایران هم هست. چه قدر از این اختلاف نظرها مربوط به این موضوع می‌شود؟</p>

<p>ایران در مسأله‌ی انرژی اتمی و مذاکره با آمریکا، در داخل هم علاوه بر این‌که منافع ملی را لحاظ می‌کنند، بر سر اصول و کلیات منافع ملی جریان چپ و راست اختلافی با هم ندارند و سر منافع ملی کوتاه نمی‌آیند.</p>

<p>ولی در درون کشور بین این دو جریان این موضوع هست که به فرض، جریان راست تلاش می‌کند اگر پیروزی در این موضوعات متصور است، چه در موضوع انرژی هسته‌ای و چه در حل مناقشات فی‌مابین ایران و آمریکا، آن پیروزی به دست نیروهای راست رقم بخورد.</p>

<p>این تلاش‌ها کاملاً محرز و آشکار است و به نظر من می‌تواند تا حدی هم طبیعی باشد. بنابراین چیز خیلی دور از انتظاری تا حالا در این گفت و گوها دیده نشده است؛ جز این‌که آقای احمدی‌نژاد دیالوگ خاص خودشان را دارند و آن دیالوگ با آن‌چه که در بین مذاکرات و تبادلات سیاسی گروه‌های مذاکره‌کننده دیده و شنیده شده، گاهی با هم متفاوت بودند و هنوز هم گمان می‌کنم ممکن است اختلافاتی در بین آن‌ها باشد.</p>

<p><strong>آقای احمدی‌نژاد در مورد برقراری روابط سیاسی بین ایران و آمریکا بسیار بیشتر و صریح‌تر صحبت کردند تا مسأله‌ی مناقشه‌ی هسته‌ای. آیا امکان دارد که سیاست دولت ایشان این باشد که بین مناقشه هسته‌ای و مسأله‌ی مناسبات دوجانبه‌ی ایران و آمریکا به نوعی تفکیک قائل شوند و مایل باشند که مناقشه هسته‌ای در درازمدت حل بشود و حتی به بعد از انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا موکول شود؟</strong></p>

<p>این اگر همین طوری باشد، یک نوع عکس‌العمل است. چون به گمان من و از مجموعه فعل و انفعالات سیاسی، این گونه برمی‌آید که آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری از مجموعه‌ی مبادلات سیاسی ایران و آمریکا به نحوی استفاده کنند و مواجهات را به سمتی سوق بدهند که در انتخابات آینده نوعی پیروزی را بتوانند برای خودشان رقم بزنند.</p>

<p>یعنی شانس گروه حاکم در آمریکا الان این است که الان مسأله‌ی ایران به نوعی برد برسد. اگر این برد را به دست بیاورند، گمان می‌کنم که در مذاکرات هسته‌ای یا مناقشات بین ایران و آمریکا بتوانند مشکل ۳۰ ساله‌ای را که بین ایران و آمریکا بوده، بتوانند یک نوعی پایان بدهند، می‌توانند به دور آینده ریاست جمهوری هم فکر کنند.</p>

<p>این‌ها چیزهایی است که می‌تواند از آن طرف، اگر عملی یا کنشی صورت می‌گیرد، از این طرف عکس‌العمل و واکنشی هم رقم بخورد که دور از انتظار نیست.</p>

<p><strong>آقای ولایتی در نامه‌ای که سه هفته پیش در برخی مطبوعات اروپا از طرف ایشان چاپ شد، این مسائل را مطرح کردند که تصمیم‌گیرنده اصلی در مورد سیاست هسته‌ای آقای خامنه‌ای یا رهبر نظام هستند. آیا این به این معناست که اختلاف نظر جدی بر سر مناقشه‌ی هسته‌ای وجود دارد یا این‌که آن طور که آقای خامنه‌ای گفتند، سیاست هسته‌ای را دولت پیش خواهد برد. مواضعی که آقای ولایتی مطرح کردند چندان تفاوتی با این سیاست نمی‌تواند داشته باشد؟</strong></p>

<p>نه به نظر من خیلی تفاوتی ندارد. این‌که آقای ولایتی فرمودند، یک واقعیتی است که هم از نظر قانونی و هم از نظر اجرایی سیاست‌های عالی نظام را رهبری تعیین می‌کنند و در جمهوری اسلامی مناقشات هسته‌ای به سطحی ارتقا یافته که در حیطه‌ی اختیارات تنها دولت یا شورای امنیت ملی یا گروه مذاکره‌کننده نیست.</p>

<p>بنابراین چه گروه مذاکره‌کننده، چه شورای عالی امنیت ملی و چه خود دولت، هیچ کدام‌شان به تنهایی نمی‌توانند زمام این مطلب را به دست بگیرند و عمل‌کننده‌ی صرف باشند.</p>

<p>طبیعتا همه به خاطر خطیر بودن موضوع چه بخواهند و چه نخواهند، تلاش می‌کنند که عالی‌ترین سطوح نظام را با خودشان همراه کنند؛ از جمله هم مجمع تشخیص مصلحت نظام را و هم رهبری را؛ و در این موضوع هم قطعاً آن‌ها بی‌نقش نیستند.</p>

<p>بنابراین آقای هاشمی، آقای خامنه‌ای و آقای احمدی‌نژاد هر کدام در موقعیتی که دارند، (و حتی مجلس) نمی‌توانند نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشند. اما نمی‌توانند کنش‌گر اصلی هم باشند. سعی می‌کنند که رفتارشان را با نظر رهبری هماهنگ کنند. ولو این‌که در حوزه‌هایی هم قانوناً اختیاراتی داشته باشند؛ اما بدون نظر رهبری کاری را انجام نخواهند داد.</p>

<p>اما اگر ایشان به دولت احاله می‌دهند، برای این است که رفتار واحد و سیاست اجرایی منسجم از طرف یک ارگان منظم که دولت هست، اعلام بشود تا تفاوت در برداشت‌ها  و تفاسیر متعدد باعث لغزش یا لغزش مواضع ایران تلقی نشود.</p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/07/post_228.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/alavi/2008/07/post_228.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ایران و آمریکا</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 17:01:16 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تب تنوع‌طلبی در عشق</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><img id="photow" src='/pictures-new/nafas-dokhtar-gol.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>نفس که به شماره می‌افتد، به جای پس افتادن، جانی سبز می‌دود در انتهای وجودت چنان که می‌خواهی زمین و زمان را یا یک نفس ببلعی انگار. با این همه اما مدام و مکرر سر به سینه معشوق می‌کوبی و های های گریه می‌کنی.</p>

<p>گیج نشو! این گریه تلخ پس از یک نزاع نیست. پایان یک هم‌آغوشی طولانی است و شعری که تن برای تن می‌خواند و من برای من.</p>

<p>حتماً می‌دانید که گاه زن در انتهای یک لذت بی‌دریغ، ناگهان چون کودکی مشعوف، گریه‌اش می‌گیرد و اگر نبود برق چشم، شاید کسی باور نمی‌کرد که این همه اشک از سرشاری یک هم‌آغوشی ناب است که هیچ کم نداشت. چرا؟</p>

<p>چون تنی سجاده می‌شود، تنی دیگر نماز نیاز بر آن می‌خواند و تا خود صبح، خانه بوی زن، بوی تن و بوی عطر بی‌نظیر برگ درختی عجیب را می‌گیرد. حال وقتی تو تن را معبد و هر حرکت و لمس را عبادت بدانی، شاید پایان هر معراجی می‌شود اشکی ناگزیر که چون چشمه‌ای نا‌شکیبا، می‌جوشد از چشمت؛ بی‌وقفه و با شتاب.</p>

<p>سپس ته دلت شعله می‌کشد که این سجده تنها بر یک سجاده ممکن است و باقی همه وهم است که گاهی تو را با خود می‌برد و رهایت می کند. رهایت می‌کند میان دشتی که از هزار سویش هزار چشم‌ گرسنه می‌چرند تن‌ات را.</p>

<p>قصه این است: این روزها به هر خانه که سر می‌کشی و از هر خانه که می‌خوانی، حکایت تعدد عشق تا دلت بخواهد هست؛ اما تفکر در نیاز نیست. تنوع هم‌آغوشی هست؛ اما تعادل در این خواهش نیست. تکثر ساز و آواز هست؛ اما از تنظیم کوک ساز، خبری نیست.</p>

<p>تا دلت بخواهد همه به هم لبخند می‌زنند با تمام بضاعت‌شان؛ دست و دل‌بازانه و بی‌خساست؛ اما هر لبخند دل‌برانه دیگری، هر نوبرانه‌ و هر شاعرانه‌ دیگری ممکن است بازی را بر هم زند و ناگهان یکی می‌شود دیوانه میدان که نمی‌دانی کدام را بیشتر می‌خواهد. چه کسی دلش را بیشتر می‌برد و باز مدام و مکرر احساس گناه است و دردی در درون.</p>

<p>این روزها زیاده با خود و خلوتم می‌جنگم که چرا مردان و زنان سرزمین من دیگر به هم‌خوابگی‌ها و هم‌آغوشی‌ها و عاشقانه‌ها و شاعرانه‌های خویش راضی نیستند و هر زن و هر مردی را که می‌بینی، هیچ هم اگر نگوید و تا انتهای راه هم برایت از به راه بودن همه چیز و همه کس هم سخن بگوید، باز هم گوشه‌ای از خیالش کجی می‌کند و پای عشق و چهارچوب زندگی که وسط می‌آید، یک جای کار می‌لنگد.</p>

<p>از قضا قصه عشق تا دلت بخواهد از بر‌ هستند و دلبری نیز به شیوه رسوا می‌دانند. اما کار از قصه و ریا که گذاشت و پای راز و نیاز که وسط آمد و باید هنر عشق‌بازی به خانه بیاورند، کاهلی می‌کنند و گاه انجام وظیفه درست عین نماز نوجوانی که از ترس خدا یا پدر، چنان تند و تند سر بر مهر می‌کوبد که راستی چون کلاغ بی‌نوای گرسنه نوک بر زمین می‌زند و آذوغه می‌دزدد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/khianat-01.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>این دشواری وظیفه سردی می‌آفریند و سپس برای گرم شدن، دست به سمت هر اجاق روشنی دراز می‌شود.</p>

<p>یکی با استناد به شرع‌اش، دیگری با استناد به عرف و آن یکی هم با سقف سنت‌اش جور در نمی‌آید که نماز بر قبله‌های متعدد بخواند. اما همین جماعت دوباره در همین شرع و سنت و عرف‌‌اش روزنه‌ای می‌یابد تا خود را در آن رها کند و آویزان استدلالی شود که وجدان و وجودش آسوده و آزاد باشد از غلتیدن و پرسه زدن در هوای آزاد و بی‌حصار معشوقه‌‌های متعدد.</p>

<p>آن که دین و شرع را به مدد می‌گیرد، می‌گوید از رسولش برتر و بالاتر نیست و با اشاره به تعدد و تکثر زنان پیامبرش، پیه همه حرف و حدیث‌ها و قضاوت‌ها را به تن می‌مالد و بعد حتی می‌نالد از درک ناشدن خویش توسط جامعه.</p>

<p>دیگری که سنت شکست و برای خود طرحی نو در انداخت، از نو اندیشان و دگر‌اندیشان خود مدد می‌جوید و خود را از شاملو و سروش و شجریان برتر و بالاتر نمی‌داند تا برای ترک معشوق نخست، وجدان خسته خویش بهانه‌ای شیرین بیابد. </p>

<p>آنان که عرف را حصار می‌دیدند، دیگر نیاز به کشف بهانه یا استدلال نمی‌بینند که این‌‌روزها انگار ورق «عرف» هم برگشت و به مردان و زنان یک لا قبا در عشق می‌خندند و ظاهراً خامی و بی‌تجربگی و ماندن تا پای مرگ با یکی، شده است طنز شهر.</p>

<p>حالا حکایت ما هم همین است. من به مردان زنان سرزمین دیگر کاری ندارم و اصلا مطالعه‌شان هم نکرده ام اما با اهالی سرزمینی به نام ایران زیسته‌ام و ویران شده‌ام از این همه پریشان خاطری ‌که هر روز به عشقی نو لباس می‌دوزیم و فردا همان لباس به تن‌مان زار می‌زند. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/khianat-02.jpg' /><br/>
<small><small></small></small>


</p>

<p>فتوای فساد صادر نمی‌کنم. سؤال است و اختیار پاسخ آن با هر آن‌که می‌خواند این پرسش را.</p>

<p>چرا مردان و زنان اندکی را می‌بینیم که به عشق و آغوش داشته خویش ارضاء می‌شوند و باقی همه تشنه آغوش و مهر دیگری و تنوع‌طلبی و گستردگی دامن عشق‌های زمینی و ذهنی خویش‌اند؟</p>

<p>رودربایستی که نداریم با هم حتی تو که تا بناگوش بر همسر و هم‌بستر و هم‌دم و هم‌کلام و هم‌روح و هر آن‌چه که نامش می‌گذاری، می‌خندی و مدام نازش را می‌کشی به خلوت می‌روی چه می‌خواهد دلت؟</p>

<p>می‌گویی آلوده نکن! من فقط می‌خواهم حرف مشترک بزنم و درد مشترک و شعر و نظر و چه و چه اما آیا هم‌کلامی و هم‌آغوشی روح و هم‌سازی اندیشه، در سرزمینی که محدودیت‌ها و حصار‌ها حریص‌سازی کرده است، ممکن است انتهایش همان آواز آشنای تن باشد یا می‌شود مدیریت کرد و به بیراهه نرفت؟</p>

<p>آیا اساساً تن و روح را باید پرواز داد و گذاشت با هر نسیمی‌ که می‌وزد بروند به هر کجا که دلشان خواست یا باید مدام به هر نسیمی که روحت را می‌نوازد رو ترش کرد و پنجره بست تا مبادا باد همه چیز را با خود ببرد؟ </p>

<p>نقش من و ما در تنظیم و تعدیل حس‌های سرکش ذهنی و زمینی ، یا همان کنش‌ها و واکنش‌های جسم و روح، کجاست؟</p>

<p>کدام خلاء ممکن است زن و مردی را سرد از آغوش هم سازد و به دیگری و دیگری فکر کنند؟ </p>

<p>و آیا هم‌آغوشی ناقص ممکن است دل‌زدگی از همسر و هم‌بستر و همراه بیافریند یا هم‌روحی و هم‌کلامی نیمه سبب‌ساز تنوع‌طلبی و دیگرخواهی می‌شود؟</p>

<p>آمار روشنی نیست تا گواه این مدعا باشد که در ایران امروز، روابط پنهانی و چندهمسری و تنوع‌طلبی در روابط عاشقانه تا چه اندازه اوج گرفته است؛ اما در جامعه آماری محدودی که شما می‌شناسید آیا وفاداری و تعهد و ماندن با همسر یا همان همراه و معشوقه، هم‌چنان ارزش محسوب می‌شود یا آزادی از قید و بندهای تعهدسازی که دست و پاگیر تلقی می‌شود، بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد؟</p>

<p>باشد هر کسی از منظر خویش منظره را ببیند و سپس بی ویرایش و روتوش حقیقت درون خویش، به جوابی حتی کوتاه در برابر این پرسش‌ها برآید و یا پرسش‌های دیگری خلق کند تا شاید روزنه‌ای باز شود برای دل‌های بی‌سامانی که صاحبانش روی طناب باریک شرع، عرف، سنت و مدرنیته به بندبازانی مانند شده‌اند که نه خود آرام و قرار دارند و نه دیگران که در حوالی نزدیک ایستاده‌اند، برقرارند. </p> 






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/07/post_957.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/morenews/2008/07/post_957.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آسیب شناسی جنسی</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 16:16:07 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>آمریکا و ایران: مذاکره‌ای یک‌طرفه</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>در سخنرانی‌های سه روز گذشته، کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه ایالات متحده، چهار سال تلاش‌های دیپلماتیک دولت بوش برای مهار برنامه اتمی ایران را به  اختصار تبیین کرد. </p>

<p>روز جمعه، رایس به سی‌ان‌ان گفت که تصمیم به اتخاذ سیاستی ناهم‌سو با سیاست‌های چهار سال اخیر ایالات متحده و ملاقات با مذاکره‌کنندگان ایرانی در ژنو، اتفاقی بود که تنها یک بار رخ می‌دهد، که آن هم فقط با هدف شنیدن پاسخ ایران به آخرین بسته پیشنهادی اروپاییان انجام شد. رایس گفت: «روز شنبه قرار است (معاون وزارت امور خارجه) بیل (ویلیام برنز) پاسخ آن‌ها را دریافت کند.»</p>

<p>اما ایرانی‌ها پاسخی ندادند و در عوض آن‌طور که رایس در روز دوشنبه به خبرنگاران گفت سعید جلیلی، مذاکره‌کننده ارشد ایران، فقط «سخنان کوتاهی پیرامون فرهنگ» گفت و برای دیپلمات‌های حاضر در این نشست، سخنرانی «پیچیده‌ای» ارائه کرد.</p>

<p>پاسخ واشنگتن؟ به ایران زمان بیشتری بدهیم. رایس و دیگر نمایندگان متنفذ دولت که درصددند ایران را وادار به متوقف کردن برنامه هسته‌ای خود کنند، برای دریافت پاسخ قطعی ایران به آخرین بسته پیشنهادی، مهلتی دوهفته‌ای تعیین کردند. روز دوشنبه رایس گفت: «ما منتظریم ببینیم که ایران در دو هفته آینده چه می‌کند.»</p>

<p>این کوتاه آمدن آمریکا در برابر ایران، آخرین نمونه از اعطای امتیازهای فزاینده از جانب آمریکا در قبال هیچ چیزی از سوی ایران است. آن هم به این خاطر است که دولت بوش برای اقدام نظامی علیه ایران، حمایت بین‌المللی اندکی به دست آورده است؛ در حالی که ترکیبی از مشکلات ایالات متحده در عراق و افزایش دراماتیک بهای نفت، اعتماد به نفس ایران را بیش از پیش تقویت کرده است. </p>

<p>اندکی پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، واشنگتن درخواست ایران برای مذاکراتی گسترده که در آن تهران درصدد گفت و گو در مورد همه نگرانی‌های ایالات متحده بود را رد کرد.</p>

<p>اما هنگامی که رایس در سال ۲۰۰۵ به سِمت وزیر امور خارجه منصوب شد، با حمایت از مذاکرات اروپاییان در مورد برنامه هسته‌ای ایران موافقت کرد. آمریکا تسهیل فروش لوازم یدکی هواپیماهای مسافربری به ایران و توقف کارشکنی در مذاکرات ایران برای عضویت در سازمان تجارت جهانی را نیز پذیرفت.</p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/rice_iran_0721.jpg' /><br/>
<small><small>رایس گفت: سعید جلیلی مذاکره‌کننده ارشد ایران، فقط «سخنان کوتاهی پیرامون فرهنگ» گفت‌.</small></small>


</p>

<p>مذاکرات اروپاییان راه به جایی نبرد و شش ماه پس از اعطای این امتیازها از سوی آمریکا، ایرانیان با آغاز غنی‌سازی اورانیوم به برنامه هسته‌ای خود شتاب بخشیدند. </p>

<p>در واپسین روز از ماه می ۲۰۰۶ و تحت فشار متحدان اروپایی برای آغاز مذاکرات با تهران، آمریکا پیشنهاد پیوستن به اروپاییان در میز مذاکره را مطرح کرد، اما فقط در شرایطی که ایران با تعلیق برنامه غنی‌سازی اورانیوم موافقت کند. </p>

<p>با امید به وادار کردن ایرانیان به پذیرش این موضوع، واشنگتن دو سال بعد را با تلاش بیهوده در جهت ایجاد اجماع در شورای امنیت سازمان ملل برای تصویب تحریم‌های معنی‌دار علیه ایران، سپری کرد. </p>

<p>هفته گذشته، رایس اعلام کرد که به رغم امتناع قاطع ایران از توقف غنی‌سازی، با فرستادن برنز (به نشست ژنو) موافق است. ری تکیه، از شورای روابط خارجی (آمریکا) می‌گوید: «این یک تسلیم تدریجی از سال ۲۰۰۵ بوده است.» به اعتقاد وی «هیچ راه دیگری برای تفسیر آن وجود ندارد.»</p>

<p>ایرانی‌ها در خودداری از تعلیق فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانیوم ثابت‌قدم بوده‌اند. آن‌ها با اشاره به این‌که برای پیشبرد مذاکرات با اروپاییان - که البته به نتیجه نرسید - از اکتبر ۲۰۰۳ تا آگوست ۲۰۰۵ غنی‌سازی را به حالت تعلیق درآورده بودند، از انجام مجدد این کار سر بازمی‌زنند. </p>

<p>انتخاب محمود احمدی‌نژاد به ریاست‌جمهوری در تابستان ۲۰۰۵، نشانگر چرخشی تندروانه در تهران بود، و چندی از این انتخاب نگذشته بود که ایران فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی را از سر گرفت و اعلام کرد که از این پس در حالی که سانتریفیوژهایش کار می‌کنند به مذاکره می‌پردازد، نه با سانتریفیوژهای خاموش.</p>

<p>این احتمال وجود دارد که این‌بار ایران خودش بتواند امتیازی به دست بیاورد. اروپاییان پیشنهاد منع تصویب تحریم‌های جدید، در یک بازه زمانی مشخص، مشروط بر موافقت ایران با عدم توسعه برنامه غنی‌سازی در جریان این جدول زمانی را به آن‌ها ارائه کرده‌اند. (این امید وجود دارد که این توافق، گام اول برای دست‌یابی به توافق‌های گسترده‌تر باشد.)</p>

<p>و آمریکا در میانه آن‌چه بسته «سخاوت‌مندانه» مشوق‌های اخیر می‌خواند و چشم‌انداز گشایش «دفتر حافظ منافع» در تهران که در سطحی پایین‌تر از سفارت عمل خواهد کرد، معلق مانده است. ایالات متحده از زمان تسخیر سفارت در سال ۱۹۷۹ هیچ‌گونه رابطه دیپلماتیکی با تهران نداشته است.</p>

<p>پذیرش بسته پیشنهادی از سوی ایران می‌تواند چند ماه آشفتگی برای آنان در پی داشته باشد. پس باید دوباره پرسید چرا آن‌ها باید چنین کاری انجام دهند؟ رایس می‌گوید اگر ایرانی‌ها تا دو هفته آینده توافق خود را اعلام نکنند، آمریکا برای آغاز دور چهارم مجازات‌های پذیرفته‌شده در سازمان ملل تلاش خواهد کرد.</p>

<p>رایس روز دوشنبه گفت: «اگر آن‌ها تصمیم به تعلیق غنی‌سازی نگیرند، آن‌گاه ما در وضعیتی خواهیم بود که مجبوریم به شورای امنیت بازگردیم.» اما شواهد بیانگر آن است که سه دور نخست تحریم‌های سازمان ملل تاکنون اثربخش نبوده‌اند و با نفت بشکه‌ای ۱۳۰ دلار، روحانیون حاکم بر ایران وضعیت اقتصادی مناسبی دارند (و از این ناحیه ضربه پذیر به نظر نمی‌رسند.)</p>

<p>نکته مهم‌تر این‌که در دو سال گذشته بیش از تهران، واشنگتن مجبور به عقب‌نشینی شده است و سناتور باراک اوباما گفته است در صورتی‌که به عنوان رییس‌جمهور آمریکا انتخاب شود، وارد مذاکرات بدون پیش‌شرط با ایران خواهد شد. رهبران ایران ممکن است این‌طور فکر کنند که امتیازهای جدیدی در راه است، حتی اگر هیچ‌کدام از آن‌ها را از آن خود نکنند.</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>برگرفته از:</b><br>
• <a target="_blank" href='http://www.time.com/time/world/article/0,8599,1825267,00.html'>U.S. and Iran: A One-Sided Negotiation - TIME</a><br></span>






















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_696.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/analysis/2008/07/post_696.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category"> ايران و آمريکا</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 15:13:55 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اروپا خواستار توقف اجرای سنگسار شد</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>اتحادیه اروپا روز پنج‌شنبه از ایران خواست تا از اجرای حکم هشت زن و یک مرد که به جرم زنا به سنگسار محکوم شده‌اند، خودداری کند.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری نووم هلند، اتحادیه اروپا در بیانیه خود از ایران خواسته تا به تعهدات بین‌المللی خود در زمینه حقوق بشر پایبند باشد.</p>

<p>در این بیانیه که توسط فرانسه، رئیس دوره‌ای اتحادیه اروپا منتشر شده سنگسار مجازاتی بی‌رحمانه خوانده شده‌است و از ایران خواسته شده تا «این مجازات را فوراً متوقف کند و در حکم این ۹ تن را تخفیف دهد.»  </p>

<p>محکومیت این نه نفر روز یک‌شنبه اعلام شد ولی آشکار نیست ایران چه روزی این سنگسارها را به اجرا می‌گذارد.</p>

<p>اتحادیه اروپا در بیانیه خود به ایران یادآور شد که مقامات ایرانی قول داده‌بودند تا احکام سنگسار را به تعلیق درآورند.</p>

<p>در ماه فوریه نیز سازمان دیده‌بان حقوق بشر از قوه قضائیه ایران خواسته‌بود تا احکام سنگسار سه فرد متهم به زنا را لغو کند.</p>

<p>در ماه‌های گذشته چند پرونده سنگسار به پرونده‌های قبلی در ایران اضافه شده از جمله پرونده‌های آذر و زهره کبیری، عبدالله فریور و لیلا ق.، و وضعیت برخی پرونده‌های قدیمی از جمله پرونده کبری نجار نیز بحرانی است.</p>

<p>زهره کبیری، ۲۷ ساله، و آذر کبیری، ۲۸ ساله، دو خواهر جوان ساکن محله خادم‌آباد، در حاشیه شهریار - نزدیک کرج- هستند که با ‏شکایت شوهر یکی از این دو زن، در تاریخ ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ بازداشت شدند.</p>

<p>آنها با این‌که یک بار بنا به حکم دادگاه، ۹۹ ضربه شلاق خورده‌اند در حکمی دیگر این بار به سنگسار محکوم شده‌اند.</p>

<p>زنای محصنه تنها «جرمی» است که در ایران برای آن حکم سنگسار صادر می‌شود. بر اساس ماده های ۱۰۲ و ۱۰۴ قانون مجازات اسلامی مردان باید تا کمر و زنان تا سینه در گودال دفن شده و «بزرگی سنگ در رجم نباید به حدی باشد كه با اصابت یک یا دو عدد، شخص كشته شود همچنین كوچكی آن نباید به اندازه‌ای باشد كه نام سنگ بر آن صدق نكند».</p>

<p>از آغاز انقلاب ۵۷ ایران تا کنون شمار زیادی از افراد سنگسار شده‌اند ولی اجرای چنین حکمی در سال‌های اخیر کمتر رخ داده‌است.</p>

<p>به غیر از ایران، سنگسار در کشورهای افغانستان، سودان، نیجریه، عربستان سعودی و امارات متحده عربی رایج است.</p>

<p><strong>۹ نفر محکوم‌شده</strong><br />
افرادی که به مجازات سنگسار محکوم شده‌اند عبارتند از:</p>

<p>کبری نجار ۴۳ ساله، مادر چهار کودک، که از سال ١۹۹٦ در زندان اوین به سر می‌برد. او متهم به شرکت در قتل شوهر خود است که به مدت ١۲ سال وی را مجبور به تن‌فروشی می‌کرده‌است. </p>

<p>ایران، ٣٣ ساله، مادر یک کودک، که از سال ٢۰۰۳ در اهواز زندانی است. </p>

<p>شمامه قربانی، ٣۴ ساله، مادر دو کودک، که در ارومیه زندانی است.</p>

<p>زهره و آذر کبیری، ٢٧ و ۲۸ ساله که در فوریه سال ٢۰۰٧، دستگیر شدند، پس از آنکه شوهر یکی از آنان فیلمی را ارائه داد که آنان را به همراه شش مرد نشان می‌داد. </p>

<p>اشرف کَلهُری، ٣٧ ساله، مادر چهار کودک، که از شش سال پیش به اتهام کمک به قتل همسرش در زندان اوین به سر می‌برد. </p>

<p>خیریه، ٣٨ساله، مادر چهار کودک، که در زندان اهواز به سر می‌برد. او متهم است که در قتل شوهرش به معشوقهٔ خود کمک کرده‌است. اگر چه متهم رابطهٔ آزاد با معشوقه‌اش را پذیرفته‌است، اما منکر دخالت خود در قتل شوهرش شده‌است. </p>

<p>لیلا، ۳۴ ساله، مادر سه کودک، که از چهار سال پیش به اتهام کمک به قتل همسرش در زندان اوین تهران به سر می‌برد. </p>

<p>عبدالله فریور، ٥٠ ساله، پدر دو کودک و استاد موسیقی متهم به داشتن رابطهٔ جنسی با یکی از شاگردان دخترش در ساری است.</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین رابطه:</b><br>
• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5710.html'>هشدار وکلای ۹ محکوم به سنگسار درباره لایحه جدید مجازات </a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/04/post_4725.html'>آیت‌الله صانعی: سنگسار جایز نیست</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/ardavan/2007/08/post_34.html'>شايد سنگسار حكمي براي دوران حضور معصوم باشد</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/alavi/2008/05/post_198.html'>«سنگسار در قرآن وجود ندارد»</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/alavi/2008/07/post_226.html'>اعدام به جای سنگسار</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/01/post_3555.html'>"خطر سنگسار ۹ زن و ۲ مرد در ایران"</a><br></span>






</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5760.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5760.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و اروپا</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 15:04:24 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>اوباما ایران هسته‌ای را تهدیدی عمده خواند</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>سناتور باراک اوباما ایران هسته‌ای را «تهدیدی عمده» نامید و متعهد شد تا در صورت انتخاب به ریاست جمهوری، «رابطه‌ای خلل‌ناپذیر» با اسرائیل برقرار خواهد کرد.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری فرانسه، باراک اوباما، نامزد حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، که بامداد روز پنج‌شنبه و به هنگام ترک اسرائیل به مقصد برلین سخن می‌گفت افزود: «ایران هسته‌ای تهدید عمده‌ای است که جهان باید نسبت به آن عاقبت‌اندیشی کند.»</p>

<p>وی روز گذشته در ملاقات با مقامات ارشد اسرائیلی گفته‌بود: «من با تعهدی خلل‌ناپذیر به امنیت اسرائیل به اینجا آمده‌ام. اسرائیل یک معجزه است.»</p>

<p>ایهود اولمرت، نخست‌وزیر اسرائیل و میزبان اوباما در مراسم شام نیز در پاسخ اظهار داشت: «سناتور اوباما سنت دوستان بزرگ اسرائیل را دنبال می‌کند. من از عمق دوستی و علاقه شما به ما آگاهم.»</p>

<p>باراک اوباما در بازدید خود از شهر سدروت در جنوب اسرائیل بار دیگر بر تعهد خود برای جلوگیری از یک ایران هسته‌ای تأکید کرد اما از پیشنهاد خود برای مذاکره با مقامات جمهوری اسلامی نیز دفاع کرد و قول «مشوق‌های بزرگ و تنبیهات بزرگ» داد.</p>

<p><strong>«حمله هوایی کاری از پیش نمی‌برد»</strong><br />
به گزارش خبرگزاری فرانسه، باراک اوباما روز چهارشنبه نیز گفته‌بود که تمامی گزینه‌ها، چه دیپلماتیک و چه نظامی باید برای «توقف دستیابی ایران به جنگ‌افزار هسته‌ای» لحاظ شود اما «حمله هوایی به تنهایی این بحران را حل نخواهد کرد.»</p>

<p>وی در مصاحبه با شبکه ای.بی.سی‌نیوز در این مورد افزود: «ایران کشور بزرگی است. آنها ظرفیت‌های هسته‌ای خود را به گونه‌ای پراکنده ساخته‌اند که با حمله‌های آسان و دقیق هوایی نمی‌شود مسئله را به‌کل حل کرد، به آن صورتی که اسرائیل توانست با تهدید هسته‌ای عراق مقابله کند».</p>

<p>او هم‌چنین دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را «آغازگر یک مسابقه تسلیحاتی در خاورمیانه» دانست و گفت: «این نه تنها برای اسرائیل خطر حیاتی دارد، بل‌که در مورد منافع ایالات متحده معادلات بازی را تغییر خواهد داد.»</p>

<p><strong>«همه گزینه‌ها باید علیه ایران آماده باشد»</strong><br />
به گزارش خبرگزاری فرانسه، ارتشبد گابی اشکنازی، رئیس ستاد ارتش اسرائیل روز پنج‌شنبه در واشنگتن گفت که «همه گزینه‌ها باید برای رویارویی با برنامه هسته‌ای ایران آماده باشد.»</p>

<p>وی که در رادیوی همگانی اسرائیل سخن می‌گفت افزود: «ما همه متفق‌القولیم که نباید به ایران اجازه دستیابی به جنگ‌افزار هسته‌ای داده شود و این‌که بدون شک دیپلماسی در اولین اول قرار دارد. اما همه ما، هم آمریکائیان و هم ما متوجه هستیم که همه گزینه‌ها را باید آماده نگاه داشت.»</p>

<p>اسرائیل و گروهی از کشورهای غربی ایران را متهم به داشتن طرحی برای رسیدن به جنگ‌افزار هسته‌ای می‌کنند در حالی که ایران این اتهامات را رد می‌کند.</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین رابطه:</b><br>
• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5720.html'>مولن: حمله به ایران تنش‌زاست </a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5657.html'>تأکید اوباما بر فشار همه‌جانبه بر ایران</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/06/post_5180.html'>اوباما: «برای حذف تهدید ایران تلاش می‌کنم»</a><br></span>















</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5759.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5759.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ايران و آمريکا</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 14:23:26 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>تابوی یک عشق ممنوع</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080723_Ba_revayate_parsipour_93.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>امروز درباره کتابی به اسم «درون‌ها» نوشته‌ی «سهیلا بسکی» با شما صحبت می‌کنم. این کتاب در انتشارات فروغ در آلمان به چاپ رسیده. ظاهرا نویسنده امکان چاپ کتاب را در ایران نداشته است.</p>

<p>البته با خواندن داستان می‌بینیم ساختار آن به‌گونه‌ای است که می‌تواند برای جمهوری اسلامی خوشایند نباشد هر چند که داستان یک ظرافت بسیار قابل تامل دارد و به هیچ عنوان نه اروتیک است و نه ضد اخلاق، ولی چون در ایران ضابطه‌ای برای این کار وجود ندارد اغلب آثار نویسندگان حرام می‌شود. یعنی به مرحله‌ای نمی‌رسد که بتواند چاپ و وارد بازار شود. </p>

<p>بدبختانه اغلب پیش می‌آید که وقتی کتابی در خارج از کشور چاپ می‌شود کتاب را می‌برند در داخل کشور و در بازار سیاه چاپ می‌کنند و پولی هم به نویسنده نمی‌دهند. </p>

<p>پس در نتیجه این اخلاق‌گرایی جمهوری اسلامی با چاپ نکردن این به اصطلاح آثار ضاله در آنجا نه تنها هیچ کمکی به جامعه نمی‌کند بلکه با این کار فقط به نویسنده ضرر می‌زند. </p>

<p>شاید هم احتیاطاً کسانی که کتاب را چاپ می‌کنند، خودشان دست‌اندرکاران دستگاه حکومتی باشند. من این را از این جهت می‌گویم که اطلاع دارم کتاب «خاطرات زندان» من با تیراژ بسیار گسترده‌ای در ایران چاپ شده است. یک کتاب‌فروشی در مصاحبه‌ای با مجله شهروند در تورنتو کانادا گفته بود: پرفروش‌ترین کتاب ما «خاطرات زندان» است و خیلی هم صریح گفته بود. </p>

<p>یعنی به نظر می‌آمد دست اندرکارانی که کتاب را منتشر کرده بودند اطلاع داشتند که در مورد آن صحبت می‌کردند. صدمه‌ی این کار آن‌ها به من خورد. اگر فرض بگیریم کتاب‌های پرفروش در ایران حتی به پانصد ششصد هزار نسخه می‌رسد، لابد این کتاب هم همین‌قدر فروش رفته است بدون این‌که یک‌ریال به من پرداخت بشود. </p>

<p>در مورد سهیلا بسکی و بقیه نویسندگان ایران هم همین‌طور است. مجبور می‌شوند آثارشان را در خارج از کشور چاپ کنند، بعد همه‌ی این‌ها می‌رود در بازار سیاه و سود آن هم می‌رسد به کسانی که واقعا هیچ نوع اخلاقی از نظر اجتماعی ندارند.</p>

<p>به هرحال این رمان، در نهایت رمان قشنگی است. زنی در خانه‌اش نشسته و دارد دفتر تلفنش را نو می‌کند. ظاهراً هر سال در آغاز عید شماره‌ها را به تقویم جدیدش وارد می‌کند. کاری که اغلب مردم می‌کنند.  </p>

<p>در حینی که این کار را می‌کند یک به یک شخصیت‌هایی که اسم‌های آن‌ها و  شماره تلفن‌شان در دفتر ظاهر شده برای او تداعی می‌شود و او به آن‌ها فکر می‌کند. بعضی از آن‌ها به قهرمانان واقعی کتاب تبدیل می‌شوند. </p>

<p>از این طریق است که ما داستان یک عشق مرده را می‌شنویم. داستان عشق زنی به مردی زن‌دار که بعد از مدتی منجر شده به جدایی آن‌ها شده و این شجاعتی است که سهیلا بسکی در اینجا به خرج داده و درباره این مساله نوشته. </p>

<p>در این کتاب در عین حال نکته‌ی مهمی هم مورد بررسی قرار می‌گیرد و آن این‌که نویسنده از نوع زنانی است که متمایل به فمینیسم است و بنابراین نباید علاقه داشته باشد که با مرد زن‌دار دوست بشود. </p>

<p>سهیلا بسکی در این مورد با مهارتی قابل تحسین تاب را پیش می‌برد.</p>

<p>از فصل یکم قطعه‌ای را برای شما می‌خوانم:<br />
در چشم‌انداز دریا است. هنوز در خواب. مخمل خاکستری نقره‌فام در پرتو سپیده صبح با خاکستری آسمان و زمین در هم آمیخته است. جابه‌جا نقطه‌هایی می‌درخشد. یک دم آبی می‌شوند و باز لابلای کوه‌های مخمل خاکستری رنگ می‌بازند. </p>

<p>بوی گرمای شرمگین نهفته در خنکی سپیده دم بهاری در هوا است و بوی نم و بوی سبزی، هنوز منقبض در خنکی در انتظار انوار گرم آفتاب قرار آنکه منبسط شوند و بپراکند. در آمیخته با جنبش خفیف زمین و شبنم که از پشت درختان و تن گیاهان بخشیده می‌شود و سوت کوتاه یک پرنده، تق در سحرخیزی که جایی بسته می‌شود و صدای خروسی که پرواز کنان از دور می رسد.</p>

<p>زنی روی ایوان خانه رو به دریا ایستاده است. پیراهن خواب به تن دارد و موهایش در هم ریخته است. کنار یک دست صندلی و میز بامبو، یک میز فلزی با رومیزی مشمع به روی آن، یک سماور برقی که بخار می‌کند. آب جوش در قوری می‌ریزد. چه فریادی، دستور می‌دهد همه بیدار شوند. مثل پرنده‌ها ترانه نمی‌خواند. شیپور بیدار باش می‌زند...</p>

<p>این آغاز زیبای این کتاب در محاق است. بعد مساله‌ی ظریف عشق ممنوع ظاهر می شود. البته عشق ممنوع نه از نظر جمهوری اسلامی؛ به دلیل این‌که در جمهوری اسلامی مردان اجازه دارند با هر تعداد زنی که می‌خواهند ازدواج کنند. یعنی به‌صورت عقدی که چهار زن رسما و به‌صورت صیغه هم به شمار متعددی از زن دسترسی دارند. </p>

<p>بنابراین از نظر دولت جمهوری اسلامی این عشق ممنوع نیست و من برای همین تعجب می‌کنم چرا کتاب در ایران اجازه چاپ نگرفته است. مساله‌ی جالب این است که زنان تنها در جمهوری اسلامی چه شرایطی دارند. یعنی در این داستان در محاق ما با همین مساله روبرو هستیم. </p>

<p>زنی تنها است و در جامعه‌ای هم نیست که بتواند از طریق رفتار آزاد برود مثلا دوستانی برای خودش بگیرد. پس محدود می‌شود به حوزه‌ی کارش که در این داستان رخ می‌دهد و در حوزه‌ی کارش با این مرد زن‌دار روبه‌رو می‌شود. </p>

<p>این یکی از نکاتی است که خیلی قابل تامل است، این‌که آیا در این صورت زنان حق دارند با زن مرد دیگری ارتباط داشته باشند یا نه؟ </p>

<p>در درامی که سهیلا بسکی در این کتاب می‌سازد در این زمینه است. یعنی این‌که چطور می‌شود که زنی که خودش یک چنین رابطه‌ای را دوست ندارد به دلیل تنهایی و گرفتاری‌هایی که در جمهوری اسلامی دچار آن هست در دام چنین رابطه‌ای می‌افتد.</p>

<p>نکته‌ای برای من قابل تامل هست و هیچ وقت ندیدم کسی به آن توجه کند این است که در ایران زنان هم چند همسری هم وجود دارند، منتها به‌صورت مخفی. </p>

<p>یعنی زنان روسپی ایران در آن واحد دارای چند شوهر هستند و این خودش نشانه‌ی چند همسری زنان است که یکی از قدیمی‌ترین اشکال رابطه‌ی جنسی است که همیشه ادامه داشته و هست و ادامه خواهد داشت. گرچه که ظاهرا در ایران قدغن هست. </p>

<p>به هر حال ما در این کتاب با زن روسپی روبه‌رو نیستیم که بخواهیم این مساله را باز کنیم؛ ولی نکته‌ی ظریفی که سهیلا بسکی در کتاب باز می‌کند، رابطه‌ی دو زن است و رابطه‌ی یک زن با مرد زن‌دار و این نوع رابطه را به شکل جذابی مورد بررسی قرار می‌دهد. </p>

<p>البته باید توجه کنیم که بخش اعظم داستان سهیلا بسکی و به‌طور کلی کل داستان در روندی نوشته شده که باید خیلی با دقت خواند شود تا به اصل موضوع وارد شد.</p>

<p>یعنی سهیلا بسکی از دسته‌ی نویسندگانی است که به نثر و روش نوشتاری خودش اهمیت زیادی می‌دهد و طوری می‌نویسد که ما موظفیم با ظرافت به مساله توجه بکنیم. یعنی با دقت بخوانیم و با دقت پیش ببریم تا بتوانیم بفهمیم که او چه می گوید.</p>

<p>در آینده باز هم از سهیلا بسکی و آثار او صحبت می‌کنم چون یک کتاب دیگر از او برای نقد فرستاده شده؛ در آینده وقتی راجع به آن کتاب صحبت کنم دوباره درباره‌ی در محاق نیز صحبت خواهم کرد.</p> <hr /><span style="font-size: 12px;"><small><strong>ناشران و نویسندگانی که مایل هستند برای برنامه خانم پارسی‌پور، کتابی بفرستند، می‌توانند کتاب خود را به صندوق پستی زیر با این نشانی ارسال کنند:</strong></small><p align="left" dir="ltr">Shahrnush parsipur<br>2934 Hilltop Mall Rd. # 102<br>Richmond, CA 94806<br>USA</p></span>























</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/parsipur/2008/07/post_159.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/parsipur/2008/07/post_159.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">بررسی و معرفی کتاب</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 13:49:44 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>مخالفت مسکو با تعیین مهلت برای ایران</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p>مسکو با تعیین مهلت برای ایران به منظور پاسخگویی به پیشنهاد انجام‌شده از سوی شش کشور طرف مذاکره هسته‌ای مخالفت کرد.</p>

<p>به گزارش خبرگزاری روسی اینترفکس، این مطلب را سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه روز پنج‌شنبه در مصاحبه با خبرنگاران در سنگاپور بیان کرد.</p>

<p>وی در این باره افزود که نباید هیچ‌گونه محدودیت مصنوعی ایجاد شود، نه به حالت نوعی مهلت گذاشتن، مانند «یا فردا یا هیچ‌وقت»، و نه به حالت به‌درازا کشاندن بی‌پایان پروسه.</p>

<p>کاندولیزا رایس، وزیر خارجه ایالات متحده، روز دوشنبه گفته‌بود که تهران دو هفته مهلت دارد تا پاسخی جدی به پیشنهاد شش کشور طرف مذاکره هسته‌ای بدهد در عیر این‌صورت با «اقدامات تنبیهی» روبه‌رو خواهد شد.</p>

<p>سرگئی لاوروف که در حاشیه همایش انجمن ملت‌های جنوب شرق آسیا سخن می‌گفت اظهار داشت: «به نظر من موقع اظهار این‌گونه بیانات سیاسی که بعضی طرف‌های مذاکره امیدوارند با آن کسی را برای انجام کاری ترغیب کنند باید واقعیت‌ها را هم در نظر بگیرند.»</p>

<p>پیشنهاد گروه کشورهای طرف مذاکره هسته‌ای، اصطلاحاً «توقف در برابر توقف» نام گرفته و طبق این پیشنهاد در صورتی‌که ایران از افزودن سانتریفوژهای جدید به فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم خود خودداری کند، تحریم‌های جدید دیگری علیه ایران به تصویب نخواهد رسید.</p>

<p>این پیشنهاد روز شنبه در یک نشست شش کشور طرف مذاکره ایران – ایالات متحده، روسیه، چین، فرانسه، بریتانیا، و آلمان – در ژنو مطرح شد.</p>

<p>واشنگتن ایران را به داشتن طرحی برای استفاده نظامی از دانش هسته‌ای محکوم می‌کند، اما تهران این اتهام را رد کرده و برنامه هسته‌ای خود را کاملاً غیرنظامی عنوان می‌کند.</p> 



<hr /><span style="font-size: 12px;">
<b>در همین رابطه:</b><br>
• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5742.html'>سولانا: اروپا آماده تحریم بیشتر ایران است</a><br></span>







<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5739.html'>احمدی‌نژاد: ایران ذره‌ای عقب‌نشینی نخواهد کرد</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/07/_15_6.html'>انتشار پیشنهاد تهران در مذاکرات ژنو</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5719.html'>هشدار رایس در مورد اقدامات تنبیهی بیشتر </a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5713.html'>جلیلی: در ژنو حرفی از تعلیق نشد</a><br></span>






<span style="font-size: 12px;">• <a target="_blank" href='/news/2008/07/post_5702.html'>خرسندی مقامات ایران از مذاکرات ژنو</a><br></span>






</div>]]></description>
<link>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5758.html</link>
<guid>http://radiozamaaneh.com/news/2008/07/post_5758.html</guid>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی</category>
<category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">تیتر یک</category>


<pubDate>Thu, 24 Jul 2008 13:25:06 +0000</pubDate>
</item>
 
<item>
<title>محبیان: ‌ایران و آمریکا باید بیشتر با هم گفت و گو کنند</title>
<description><![CDATA[<div style="font-family: tahoma,sans-serif; direction: rtl;"><p><strong><small>تقریباً شش سال است که معادلات سیاسی بین‌المللی، با چالشی به نام بحران هسته‌ای ایران مواجه بوده است. مشکلی که در آغاز دستمایه‌ای در تقابل سیاسی میان ایران و آمریکا به نظر می‌رسید، ولی در ادامه و با اصرار طرفین بر مواضع خود، نه تنها سازمان جهانی انرژی اتمی، بلکه سازمان ملل و شورای امنیت را هم درگیر کرد. </p>

<p>از همان آغاز تا به امروز نظر تقریباً تمامی سیاست‌گذاران بر این بوده‌ که بدون مشارکت و ارتباط مستقیم ایران و آمریکا این مشکل حل نشدنی باقی خواهد ماند. اما تاریخچه اختلافات میان دولت‌های ایران و آمریکا در اشکال مختلف مانع گشایش این راه بود. </p>

<p>ولی سرانجام حضور نماینده‌ای در سطح معاون وزارت خارجه آمریکا، آقای ویلیام برنز در مذاکرات روز شنبه گذشته میان آقایان سعید جلیلی، سرپرست تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای ایران و آقای خاویر سولانا، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا زنگ بزرگی را در این راه به صدا در آورد و امیدهای فراوانی را آفرید. </p>

<p>اما آن‌چه‌ ما در پایان مذاکرات، و به‌طور رسمی شاهد بودیم، باز اعلان فرصت دو هفته‌ای به ایران برای پذیرش تعلیق غنی‌سازی اورانیوم بود. پس از این ده روز باقیمانده از این فرصت دو هفته‌ای، آیا ایران این شرط را خواهد پذیرفت؟ آیا اساساً این شرط به‌صورت گذشته خود جدی و پابرجا است؟ در صورت نپذیرفتن این شرط از جانب ایران، امیدهای ایجاد شده در پایان مذاکرات روز شنبه به کجا منتهی خواهد شد؟</p>

<p>‌این‌ها مسایلی هستند که در گفت و گو با آقای امیر محبیان، موسس حزب نواندیشان ایران اسلامی در تهران و همچنین آقای هوشنگ امیر‌احمدی، که اینک در تهران اقامت دارد به آن‌ها پرداخته‌ام. آقای محبیان می‌گوید:</small></strong></p>

<p>

<p><a href='http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080722_RUYE_KHAT.mp3'><img src="/pictures-new/musicicon.jpg" alt="Download it Here!" border="0" /></a></p>




</p>

<p>بسم الله الرحمن الرحیم. به گمان من با این‌که آمریکایی‌ها در این مذاکرات حضور پیدا کردند منتها از آن‌جایی که آن‌ها شاید صبر لازم را برای رسیدن به نتیجه‌ای دیپلماتیک ندارند، درواقع «از قضا سکنجبین صفرا فزوده» و حضور آن‌ها را رادیکال‌تر کرده و آن‌ها مصمم هستند یک هرچه سریعتر نتیجه‌ای بگیرند که این نتیجه ممکن است از نظر خودشان برای انتخابات آن‌ها مفید باشد. </p>

<p>در هرحال آن چیزی که مشخص است این است که ایران از مواضع خودش کوتاه نخواهد آمد و اصولاً به نحوی حرکت کرده که نمی‌تواند و جامعه و افکار عمومی هم این اجازه را نخواهد داد که به راحتی چرخش بکند و در این زمینه کوتاه بیاید. </p>

<p>از آن طرف هم ایالات متحده آمریکا با گذاشتن دِدلاین‌های (Deadline) مشخصی، قصد دارد که ایران را وادار بکند تا با عجله تصمیمی را بگیرد که گمان نمی‌کنم نتیجه‌ی لازم را در این زمینه بگیرد. </p>

<p><img id="photow" src='/pictures-new/Mohebian-0124.jpg' /><br/>
<small><small>امیر محبیان، عضو شورای سردبیری روزنامه‌ی رسالت/ عکس از ایسنا</small></small>


</p>

<p>حدس من این است که اگر راه حل‌های میانه‌ای را دنبال نکنند و اروپایی‌ها در پی این نباشند که نوعی انعطاف را در مواضع آمریکایی‌ها ایجاد کنند یا این‌که ایران این انعطاف را در مواضع خودش ایجاد بکندظع به گمان من مساله می‌رود به این سمت که تحریم‌ها یک مقداری قوی بشود و گسترده‌تر بشود.</p>

<p><strong>آقای محبیان، این نظر هم وجود دارد که با توجه به اهمیت مذاکراتی که برگزار شده، ممکن است پس از پایان این ده روز هم تصمیم قطعی گرفته نشود و هم ایران سطح غنی‌سازی را در همین مرحله نگه دارد و غربی‌ها هم از تحریم‌ها و تهدید‌های بیشتر دست بردارند و به این ترتیب روند مثبت مذاکرات ادامه پیدا کند. شما این چشم‌انداز را نمی‌بینید؟</strong></p>

<p>این بحث تعلیق در برابر تعلیق است. این‌که ایران فعالیت‌هایش را نگه دارد و در مقابل آمریکا تهدیدات خودش را بازداشته باشد، در ذهنیت ایرانی در حال حاضر نوعی باج‌گیری به نظر می‌رسد.</p>

<p>به گمان من مسیر به نحوی پیش می‌رود که ایران درواقع پیام‌های خودش را ارسال کرده و انتظارش این است که ایالات متحده آمریکا در لحن خودش تغییراتی